جمعه دوازدهم تیر 1388
بیانیه های تاریخی میر حسین موسوی و مهدی کروبی
بسم الله الرحمن الرحیم
هموطنان عزیز
همانگونه که انتظار میرفت شورای نگهبان، پس از نمایشهایی که توجه هیچکس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلبها و تخلفهای صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنوارهای که تجدید حیات ملت ما را مژده میداد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنهها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خونهای ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلمهای شکسته، روزنامههای بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بیاعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو مینشیند و دستاندرکاران این ماجرا با صورتحساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو میشوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.
خطر در پیش است. نظامی که به مدت سیسال به اعتماد مردم متکی بود نمیتواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی میرساند، ما نیز با منکران آن همصدا میشدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش میکنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمیدهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.
باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز میتوان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندانها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایدهای ندارد. مردم چگونه میتوانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند میکند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمیگذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.
باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمیتابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.
به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم میخواهیم ایمانهای مذهبیشان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته میشود؟
به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمانهایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینهتوزی که میشناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامهریزی و تصمیمات خلقالساعه فردی اداره نمیتوان کرد.
به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کردهایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.
مردم به حکومتی اعتماد میکنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهمترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمیشوند.
به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندانهای امنیتی باز میکنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه، هرکسی را از دایره خودیهایمان دور میکنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد میگیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیکپوش است. آنقدر از دور خود میرانیم تا این که تنها میمانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز میکند و به صرف شهادت زبانی، انسانها را در دایرۀ خود میآورد.
چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشتساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟
مردم!
ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدنهای گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بیننسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه ناامیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر میشد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصهای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمیبست میتوانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعدهاش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور میدید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.
ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرتپراکنی و پروندهسازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده میشود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسانها را ارج مینهد و اصل میداند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.
مردم!
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوششهای خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستورهای از تحقق آرمانهایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچکس نمیتواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایهای اندوختهایم که پشتوانه و بستر حرکتهای آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرتهای مردم و واقعیتهای تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سالها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.
تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافههای واهی نیست، و الا نمیتوانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصلهای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام دادهاید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیتهای پاک ادای وظیفه میکنند تنها بگذارد.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمیپسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجهای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:
- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست ساله شما با استبداد و عقبماندگی است. جمهوری اسلامی نظامیاست که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه اصیلش به اجرا درآید تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسهای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیتهای ارزشمند تحقق نایافتهای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبهای ملی درآید.
به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواستههای به حقش، که از زبان امام راحل بیان میشد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیمگیر در نظام توصیه میکنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را میدانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید میکنم که تعلل در محقق ساختن آرمانهایی چون قانونگرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیتسوز است.
- اسلام آن پوستین وارونهای نیست که برخی مخالفان شما پوشیدهاند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم میستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازیها و کجاندیشیهای آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائیبخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.
- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.
- ما در برههای و گریوهای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راهحل بسیاری از مشکلات ما قانون است. درست است! قانون همیشه بیعیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسانها با هم میبندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون اساسی را زیر پا میگذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم میکند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچهای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بیشمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا میدانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوششمان به ثمر میرسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالودهای است که امروز صبورانه میریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.
- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند میدهد.
شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجهای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحیاندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا میکوشند خداوند آنان را به راههای خود هدایت میکند. به عنوان نمونههایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بیکرانةتان مستولی میکرد و یا در خلال آنها ظرفیتهای ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون میشد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راهکارهایی بکر و موثر پیشپای ما قرار دهد، میدانهای گستردهای برای عمل در مقابل ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.
در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیتزدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشنتر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پیآمدهای تلخ آن از دست برود.
در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.
گروهی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلبها و تخلفهای انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع میپیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:
- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بیطرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
- فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل
- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
- توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
- برخورداری از کانالهای مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
- صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پروندهسازیهای جعلی امنیتی و دخالت ندادن پروندههای جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی
در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفتههای اخیر صدمه دیدند درود میفرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حقخواهی و آزادیطلبی در خون خود غلطیدند ارج مینهم و از خداوند بزرگ برای خانوادههای عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.
میر حسین موسوی
10/4/88
باسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
ملت بزرگ و فهیم ایران!
لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.
پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»
با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.
ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.
آمدنم در صحنه انتخابات به یاد و عشق امام راحل بود، به یاد روزهای فداکاری و از خودگذشتگی، قدم نهادن در مسیر مسوولیت پذیری و نه جاه پرستی ، خودخواهی و تحقیر دیگران.
آمدن برای گفت و گوهای بالنده تر اجتماعی و نه طرد هر کسی که غیر از سخن من کلمه ای به زبان می راند؛
آمدن برای گفت و گو و شکستن فضای یکسویه حاکم بر اوضاع کشور عمومی؛
آمدن برای دیدن بهتر و کامل تر جریان اداره کشور؛
آمدن برای روشن کردن چرخه ناکارآمد مدیریت اجتماعی کشور؛
آمدن برای تغییر در سیاست های تحکم آمیز و تحجرمآبانه داخلی؛
آمدن برای گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحریت ؛
آمدن برای غبار روبی از چهره جوان و نوجوان ، دانشگاه و اصحاب فکر و اندیشه؛
آمدن برای تعامل با همسایگان و دولت های خارجی؛
آمدن برای بازداری از شکل گیری فرهنگ و ادبیات مستبدانه در عرصه جامعه؛
آمدن برای شفاف سازی امور اجرایی و ارتباط بخش های گوناگون اقتصادی و برنامه محوری؛
آمدن برای همه این ها و همه آنچه گفته شد و غیر از این ها همه برای تغییر بود و تغییر برای ایران. حاصل این همه آمدن ها که زمان وسیعی را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستیم فضای یخ زده کشور را شکستیم ، مطالباتی که حق مردم بود بازگو و بازتعریف کردیم، افق نقد را به طلوع سپیدی نزدیک تر سازیم ، جرات گفتن و شنیدن را برای مسوولان و نامزدها به اوج رساندیم ، شجاعت دیدن واقعیت ها را در همه زمینه ها ارتقا بخشیدیم ، گفت و گو با همسایگان ، آمریکا ، اعراب و مسلمانان را به جایگاه مطمئنی نزدیک ساختیم و با ارائه برنامه ها ، بیانیه ها ، اعلام مواضع و دیدگاه ها ، ناگفته های بزرگی را با عظمت گفتیم و جامعه را از ترس های غیر منطقی دور کردیم و همگان را این سو و آن سوی مرزها ایران به گفت و گو ترغیب کردیم و شما در همه این لحظات و برداشتن این گام ها همراه و یاور من بودید و چگونه می توان فراموش کرد شکوه شب های پیش از 22 خرداد را که همه ایران یکپارچه شور سیاسی و شوق انتخابات شده بود و دنیا با همه بزرگی خیره بر این عظمت و آزادگی حاصل از انقلاب اسلامی. چه تصاویر به یاد ماندنی از آن همه شب ها و شورها و جوان ها که ایران را یکپارچه غرق در مردمسالاری و حضور سیاسی ساخته بود. چقدر دنیا از آن شب ها و انقلاب و عظمت ایران یاد کرد و چه باورنکردنی که یک هفته بعد تصاویر آن شکوه به فریاد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبدیل شد و خون به سنگفرش خیابان پاشید و با ضرب باتوم ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پیر و جوان .... و چه سقوط آزادی از اوج قله عظمت در تصویر جهانی به حاکمیت شلاق و زندان گلوله ...
با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند!
این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل 15 میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند ؟
رویای انقلاب مخملی در ذهن این ها بوده یا آنها که کابوس آن را می دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش ، انقلاب مخملی ، تخریب و ده ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند!
به راستی که این انتخابات در عین اینکه پرشور ترین ، سیاسی ترین و با شکوه ترین انتخابات در این سی سال بود ، پر مساله ترین نیز بود که با اعتراض های گسترده مردم ، شخصیت های سیاسی و گروه ها مواجه شد و متاسفانه نهادهای مسوول به جای پاسخگویی و رفع شبهات درباره تردید های جدی و تخلفات اساسی خواستند با طرح ادعاهای مضحک همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب که مورد تایید و با صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟
چگونه می توان این همه را به مصاف سیاسی و انتخابات خواند و ناگهان در پایان یا میانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سیما و تریبون های مذهبی و نيروهاي انتظامي و امنيتي و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تیر و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه این ها تقصیر «خود شما» است ! صدا و سیما را با بودجه ملی به خدمت گرفت، برنامه پشیمان سازی به راه انداخت و در همین حال خود را به حمایت 40 میلیون رای دهنده در انتخابات مفتخر دانست ؟! این همان شعار پر مغز راهپیمایی مردم از انقلاب تا آزادی است که می گفتند: «رای ما را دزدیدند ، دارند باهاش پز می دهند.»
لازم می دانم در این مقطع که به ظاهر سیر اداری انتخابات را پایان یافته تلقی کردند ، مواردی را به عرض شما ملت شریف برسانم :
1. کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهانی را متوجه ایران و مسوولین اجرا و نظارت و همه تصمیم سازان نموده که برای همیشه در یادها و خاطره جامعه و تاریخ باقی خواهد ماند. در یک طرف مردمی که نظام و کشورشان را می خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کیان آن فکر می کردند و در ظلمات یاس و ناباوری روح امید را در خود احیا نموده و برای تغییر و ساختن ایرانی از نو آمدند ولی با عبور از میدان های مین و موانع ، ناباورانه با کمین به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که برای آنان و به نام آنان و بی شباهت به انتخاب و رای آنان ، انتخاباتی را مهندسی نموده بود. در حقیقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعیده ها و نمایش فضای دموکراسی بر این باور بودیم که هنوز کفگیر منافع مادی به ته دیگ امانت داری و دیانت و اخلاق اجتماعی نخورده و ته مانده ای از پاکی و صداقت می تواند از رای مردم صیانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم.
2. برای همه شهدای این ماجراهای انتخاباتی از خداوند رحمان آمرزش طلب می کنم و آرزو می کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده هایشان تسلیت می گویم و ضمن ابراز تاسف از اینکه حتی امکانات تجلیل و بزرگداشت مناسبی هم برای تشییع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده ، با آنها همدردی می کنم. برای همه عزیزان ، مجروحان و آسیب دیدگان بهبود و شفای عاجل طلب می کنم و مقصر همه این شهادت ها ، جرح و تخریب ها و اغتشاش ها را کسانی می دانم که حقوق مردم را زیر پا گذاشتند ، حتی به آنها اجازه راهپیمایی آرام ندادند و نه تنها امنیت آنها را تامین نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند.
3. فضای امنیتی که پس از انتخابات در کشور ایجاد شده مولود افکار معیوب و توهم توطئه های خود ساخته ای است که متاسفانه تلاش می شود با تبلیغات و استفاده یک طرفه از صدا و سیما آن را یک طرفه به اثبات رسانند. هیچ یک از گروه های سیاسی شناخته شده و شخصیت های سیاسی شناخته شده و شخصیت های عزیز سیاسی و میلیون ها نفر مردمی که در راهپیمایی های آرام و مدنی حضور داشتند هیچ مطالبه ای نداشتند جز اینکه رایشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادی و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملی ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی جریان حاکم است. اصولا انقلاب های مخملی در کشورهای اقمار شوروی سابق رخ داده ، شرایط خاص خود را دارد و در هیج جای دیگری نیز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروی سابق بوده یا شده ایم ؟ انقلاب مخملی با حضور افراد وابسته به انقلابی چون آقای موسوی و اینجانب و ده ها میلیون ها نفری که به آنها رای نداده اند، معنی ندارد. دستگیری و زندانی کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره های سیاسی ، اجتماعی ، دانشگاهی و مطبوعاتی و نگران داشتن خانواده هایشان بدون هیچ اتهامی و بعضا به صورت آدم ربایی، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است ، اینان باید هر چه سریعتر آزاد و از آنها اعاده حیثیت شود.
4. با ساز و کاری که قبل از انتخابات و توسط دولت و شورای نگهبان و برخی نهادهای عمومی انجام شده و نیز نحوه اجرای انتخابات و دخالت های دولت و نمایش شکایت پذیری و بازشماری آرای شورای نگهبان و وقایع بعد از آن را عاملی در جهت باطل بودن انتخابات می دانم و بر همین اساس دولت برآمده از آن را دارای مشروعیت و مقبولیت نمی دانم و در هیچ برنامه ای از جمله تنفیذ و تحلیف آن شرکت نخواهم کرد.
5.به عنوان خدمتگزار کوچک مردم ، انقلاب و نظام اسلامی و شاگر بی ادعای امام راحل از همه مردمی که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نیز نسبت به پیگیری نتایج صحیح آن حساس بوده و هزینه ها پرداختند، قدردانی می کنم و به پیشگاه همه آنها سر تعظیم فرو می آورم، هر چند که با قدر ناشناسی بی سابقه ای مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملی ، ترور ، خس و خاشاک ، ده ها توهین دیگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصیه می کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با این ناملایمات رها نکنید، روحیه انقلابی و اسلامی و شعور سیاسی خود را پاس دارید ، همچنان به مانند امام که از «جمهوریت» همپای«اسلامیت» ارزش می داد، در مقابل تحجر ، واپس گرایی و تغییرات بدعت گونه دفاع کنید و بدانید که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل دیکتاتوری ، سرکوب ، واپس گرایی و اسلام طالبانی است. گرچه این انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسیب جدی وارد کرد اما مطمئن باشید که رای و اراده مردم پیروز نهایی این تحولات خواهد بود.
6. بیشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتی برای کشور مطرح کردم ، باور دارم و از همکاران می خواهم به آنچه مطرح کرده ام ، فکر کنند :به لزوم برنامه محوری در اداره کشور، احیای حقوق شهروندی،احیای آزادی های سیاسی و اجتماعی، پرداختن به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و توجه جدی به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش های فرهنگی و زبانی متنوع ایران ، توجه به حقوق زنان و برابری های مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفیت های به فراموشی سپرده شده قانون اساسی و چنانچه لازم باشد تغییر و بازنگری قانون اساسی به ویژه در ارتباط با قانون شوراها ، اداره مناطق مختلف کشور،مسایل مربوط به انتخابات و نظارت شورای نگهبان و موارد دیگر.
7. در جریان انتخابات و پس از اعلام نتیجه حیرت آور و اعجاب انگیز آن از هیچ اقدامی ولو مخاطره آمیز دریغ نکرده ام که مواردی از آن حسب اقتضا از طریق بیانیه هایی به استحضار شما ملت بزرگ رسیده و طبعا بعضی از اقدامات دیگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولی اجمالا یادآوری می کنم از هیچ فرصت متصوری همچون تماس، رایزنی، مکاتبه محرمانه با مراجع دینی و شخص رهبری و هر شخص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار دیگر غفلت نکرده ام و صادقانه به شما می گویم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردی قرین توفیق نبوده است.
8. ضروری ترین مساله در شرایط کنونی حفظ روحیه انقلابی و سیاسی در برابر کسانی است که می خواهند مردم نا امید شده و از صحنه انتخابات خارج شوند. همه باید وحدت انقلابی و روحیه سیاسی را حفظ کرده و با جریان عظیمی که در این انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهی خود را بازیافته به تشکیل و تقویت تشکل های مدنی و حضور در احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه و امیدوار به آینده بپردازند. من به سهم خود برای هرگونه همکاری با افراد و گروه های سیاسی تحول خواه در این مقطع حساس که به نظر می رسد «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و «ایرانیت» در خطر است، دست همکاری و تشکیل جلسه واحد تحول خواهی و حرکت و تغییر را دراز می کنم و از همه شخصیت ها و گروه های مختلف که به اندیشه امام وفادارند، دعوت می کنم به این امر عظیم اقدام کنند.
مهدی کروبی تا آخر عمر پای این مردم و انقلاب اسلامی ایستاده است و تمامی مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه های اعلام شده به هر نحو ممکن پیگیری می کنم و در هر شرایطی با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه این راه تاکید می نمایم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ایستادگی و هوشیاری و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاری نیاز دارد. از علمای اسلام و بزرگان نیز دعوت می کنم که در صحنه سیاسی کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمایی آنها مثل گذشته همت گمارند.
مهدی کروبی
09/04/1388
سه شنبه دوم تیر 1388
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...
دکتر زهرا رهنورد
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
انتخابات، افراد، ادوار
استراتژی پیروزی های کوچک
در مبحث مدیریت زمان و استرس یک استراتژی مطرح می شود به نام استراتژی پیروزی ها کوچک بدین معنا که برای اینکه افراد بتوانند در دنیای امروز و در مواجهه با تمامی مشغله های دنیای جدید به حذف عوامل استرس زا بپردازند باید از یک تغییر کوچک راه را آغاز نمایند و سپس یک تغییر آسان دیگر اضافه نمایند و... اگر چه برای نیل به اهداف بزرگ، موفقیت های کوچک ممکن است بسته به شرایط کم باشند، اما سرانجام دستاوردهای کوچک زیاد می شوند و از این طریق یک حس نیروی تحرک آنی ایجاد می شود که حرکت اساسی به سوی هدف مطلوب را تحت تأثیر قرار می دهد. در حقیقت ترس مربوط به تغییر مورد انتظار، از طریق اعتماد به نفس ناشی از پیروزی های کوچک از بین می رود و از فرو شکستن اراده و غرور فرد در زیر بار فجایع بزرگ جلوگیری به عمل می آید. در حقیقت موفقیت نهایی حاصل پیروزی های کوچک و متعدد است.
به طور خلاصه قوانین ایجاد پیروزی های کوچک، شامل موارد ذیل است:
یک: مشخص نمودن چیزی که در کنترل ماست دو: تغییر آن به شیوه ای که به هدف مطلوب منتهی می شود سه: پیدا کردن چیزهای کوچک دیگر برای تغییر آن چهار: باقی ماندن در مسیر تغییراتی که ایجاد شده است و پنجم: حفظ پیروزی های کوچک به دست آمده (توسعه مهارتهای مدیریت- دیوید ای وتن ، کیم اس کمرون )
در اشلی بزرگتر اما؛ در جامعه نیز می توان چنین استنباطی داشت. چیزی که به عنوان وجه غالب جامعه بحران زده ایرانی می توان نام برد، سر خوردگی و عدم اعتماد به نفس و خدشه دار شدن کلی اعتماد و سرمایه عمومی است. امروزه تقریباً این جملات که "فایده ای ندارد"،" از دست ما کاری ساخته نیست" و ... سخن غالب جامعه امروز شده است.
جامعه امروزی قهرمانش را نه در کسی که در دادگاه یا ...دادگاه های ویژه روحانیت و انقلاب و ... فریاد آزادیخواهی سر داده یا می دهد، که در افسانه جومونگ می بیند و در افسانه ها به دنبال چاره واقعیت اسف بار خویش می گردد. چاره ی واقعیتی که سالهاست برای مردم تبدیل به دست نیافتنی تر از هر افسانه ای شده است.
برای یک چنین جامعه ای که در این سه چهار ساله علاوه بر تمامی بی اخلاقی ها و ناکامی های گذشته شنیدن دروغ های هر روزه و سرشار، عوامفریبی های بسیار و تحقیر شدن و صدقه ای بار آمدن برایش روزمرگی شده است و البته برای حفظ اندک اعتماد به نفس باقی مانده، پیروزی های کوچک ضروری می نماید. طرفه آنکه؛ انتخابات اخیر (چیزی که عملاً اندکی در اختیار ماست) می تواند تبدیل به یک پیروزی کوچک اما بسیار مهم گردد
البته این رویکرد می توانست با یک پیروزی نسبتاً بزرگ همراه باشد و آن هم کاندیداتوری کسی بود که می توانست نماینده صداهای خاموش و خواسته های اساسی جامعه باشد و به هر دلیلی و از جمله عادتهای ما به راهکارهای سهل الوصول و...و ناکام ماند. اما این سخن بگذار تا وقت دگر، به هر حال دنیای سیاست دنیای واقعیات است و هم اکنون نیروهای اجتماعی مواجه هستند با دو انتخاب در بین نیروهایی که حداقل ها را تأمین می کنند: "میر حسین موسوی و مهدی کروبی"
انتخابات، افراد
سوال اینست: افراد جامعه در قبال انتخابات پیش رو چه مسوولیتی دارند؟
استراتژی پیروزی های کوچک می گوید که افراد مسؤول جامعه بایستی جهت اتمام مدیریت ناکارآمد، بی اخلاق و سراسر زیان ده فعلی و پایان بخشیدن به تنش و استرسی دائمی که فضای ایران را تسخیر کرده است، به صندوق های رأی رفته و یکی از این دو بزرگوار که نزدیکی بیشتری با معیارهایشان (اصول فکری، رأی آوری و ...) دارد را برگزینند. چرا که در معیارهای کلی هیچ کدام از ایشان نمی توانند خواسته های حداکثری نیروهای تحول خواه را کاملاً نمایندگی کنند و سطح ایشان و نسبت ایشان با مقولاتی هممچون قانون اساسی، ولایت فقیه و اصلاحات ساختاری به یک گونه است. مسلماً برای هر کسی ممکن است معیاری خاص مبنای عمل قرار گیرد همان گونه که برای عده بسیاری نفس تبدیل نشدن این فرصت پیروزی کوچک به شکستی بزرگ مهم است. ب این استدلال که نقطه مقابل پیروزی کوچک (که البته با توجه به شرایط کشور بسیار هم با اهمیت و بزرگ می نماید)، شکستی بزرگ است.شکستی که تبعاتش تمامی نیروهای اسماً و رسماً اصلاح طلب را در برخواهد گرفت و البته تمامی عرصه های این مملکت پر گهر را!
انتخابات،ادوار تحکیم
اما سؤال نهایی اینست که سازمان های پیشرو همچون سازمان ادوار تحکیم وحدت با شرایط فعلی و با توجه به منتفی شدن حضور عبدالله نوری در انتخابات، بایستی در قبال انتخابات پیش رو چه رویکردی داشته باشند که بهترین بازدهی و هم پوشانی با آرمان و اعتقادات مجموعه ها و کمترین تضادهای بی محل درونی را داشته باشد؟
چند حالت را می توان متصور بود:
1- عدم حمایت از کاندیداها و دعوت به عدم شرکت
2- حمایت تمام قد از یکی از کاندیداهای موجود
3- رویکرد دعوت به انتخابات جهت تغییر مدیریت ناکارآمد و غیر مفید فعلی و نشان دادن معیارهای انتخاب و تأکید بر تلاش برای رأی آوری کاندیداهای اصلاح طلب
گزینه مختار نگارنده آلترناتیو سوم است. به نظر نمی رسد رویکرد عدم مشارکت در انتخابات اخیر رویکردی مسؤولانه و تاکتیکی مناسب باشد. اکنون تقریباً مشخص شده است که نقش دولت در حوزه های مختلف به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. هم اکنون بر اثر عملکرد مهرورزان بی مهر کنونی، تقریباً بسیاری از شاخصه های عملکردی کشور در حوزه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و صنایع مختلف پایین تر از تمامی نُرم ها و معیارهاست و تقریباً تمامی ساختارها و روابط شکل یافته علمی و مدیریتی مضمحل و منحل شده است، هیچ قاعده ای و هیچ اصل اخلاقی، قانونی و حقوق بشری مصون از هتک نمانده است و...و...
در چنین شرایطی سازمان ادوار نیز به درستی رویکرد خویش را حضور فعال در انتخابات گذاشته است.
اما چرا پاسخ به گزینه دوم نیز آری نخواهد بود؟ دلیل آن مشخص است، دو کاندیدای مطرح برای سازمان چندان تفاوت معنا داری با یکدیگر ندارند. در حقیقت اکنون رأی به هیچ یک از آنها واجد پیام مجزایی از دیگری نخواهد بود. هر یک سطح مشخصی از مطالبات را می توانند پوشش دهند و سطح بیشتری را نمی توانند. در نتیجه اگر چه پیروزی متعلق به همگان ولی شکست احتمالی متعلق به تحول خواهان خواهد بود. علاوه بر اینکه مشخص است در زمان پیروزی نیز پاسخگوی ناکامی ها در مقابل نیروهای اجتماعی کسانی خواهند بود که بیشترین ارتباط را با نهادهای مدنی دارند و البته کمترین دست و اختیار را در قدرت. باید به این نکته توجه نمود که موضوع بحث، سازمان هاست و نه فقط اشخاص.سازمانها در قبال موضع گیری های خود تعهدات بلند مدت دارند که چه بسا سالها اعتبار آنها را تعیین خواهد نمود و باید پاسخگوی آن باشند
با توجه به موارد فوق به نظر می رسد بهترین موضع برای تشکیلات ادوار، دعوت به شرکت فعال،جدی و مسؤولانه در انتخابات برای تغییر مدیریت اقتدارگرا و ناکارآمد فعلی و تلاش در این جهت و درجهت صیانت از آرا و همچنین شفاف سازی فضای انتخابات با ارائه پرسشهای مشخص از کاندیداها، برای فردای انتخابات باشد.
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388
اميد هيچ معجزي ز مرده نيست زنده باش
کمیته مستقل مردمی صیانت از آرا در دومین نامه خود به گروهها تشکل ها و شخصیتهای سیاسی و اجتماعی از آنها درخواست نموده برای درخواست عضویت در هیأت هاي نظات و اجرايي دهمين دورده انتخابات رياست جمهوري اقدام نمايند. اين نامه علاوه بر سايتهاي مختلف خبري در http://seyanat88.com/article10.html نيز قابل دسترسي است. متن كامل اين نامه كه تمركز بر پاشنه آشيل اصلي نيروهاي اصلاح طلب و تحول خواه در انتخابات آتي دارد، در ادامه مطلب آورده شده است.
اما در مورد انتخابات رياست جمهوري دهم منتظر استراتژي پيروزي هاي كوچك باشيد.
ادامه مطلب
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
با تو ای مخاطب من!
۱- مطلب قبلي كه نگاشته شد نظراتي با ارائه كنندگاني معلوم و مشخص داشت و نظراتي با ارائه كنندگاني نامشخص و بعضا با ادبياتي يكسان! به نظرم يكي از نشانه هاي توسعه يافتگي يك جامعه اينست كه افرادش با شناسنامه و امضاي خود حرف بزنند و تبعاتش را نيز پذيرا باشند. من خيلي خوشحال شدم كه علاوه بر شبكه هاي يك و دو و سه چهار و پنج و خبر و آموزش و ....صدا و سيما و خبرگزاري هاي مختلف ريز و درشت و سايت هاي نامعلوم و همچنين سايت هايي كه امتيازش دولتي بوده است( همانندjaryan.ir) اين بخش كوچك وبلاگ من هم به محلي براي دفاع يك نفر از خودش قرار گرفته است (هر چند آنها نظرات بانام و مشخصات ما را به طور كامل سانسور مي كنند) اين جاي بسيار مسرت دارد ولي اي كاش وقتي كساني حرفهايشان برايشان هزينه اي ندارد حداقل جسارت روبرو شدن با افكار عمومي را داشته باشند اگر كساني بايد بترسند ماييم كه ريز و درشت تهديد به در معرض قضاوت بودن مي شويم. به هر حال از تمامي دوستاني كه نظر خويش را مؤدبانه بيان كردند تشكر مي كنم.
2- فرد مورد نظر مطلب قبلي، در وبلاگشان با ادبياتي بسيار سخيف به توهين به نگارنده مرد نايي پرداخته است و او را به دروغگويي و بيان سخن كذب متهم كرده است. من از آن نماد هميشگي اخلاق و انسانيت و حريت ياد گرفته ام كه سخنان سخيف افرادي كه آنچه لايق خودشان است را نثار مردان خدا مي كنند، با صبر و استواري پاسخ دهم و چنين هم هست. اما جالب اينجاست كه نگارنده را به شكايت نيز تهديد نموده اند. باري اصلاح طلب دو آتشه پيش پريروز، هاشمي 84 اي پريروز، قاليبافي ديروز، احمدي نژادي امروز و غير قابل پيش بيني فردا ادعايي را مطرح نموده اند كه بايد به اثبات آن بپردازند " دروغگويي اينجانب" ايشان بايد توضيح دهند كه كجاي مطلب مرد نايي دروغ بوده است، مطلبي كه مستنداتش با عكس در مطلب وجود دارد. واگر در يك هفته آينده چنين نكنند علاوه بر اثبات كذب ادعايشان، بنده نيز به همان دادگاهي كه ايشان ادعاي شكايت كرده است، مراجعه خواهم نمود.
3- همگان شاهد بوده اند كه بخش نظرات وبلاگ مرد نايي هيچ گاه پس از تأييد نبوده است. اما مشكل از آنجا آغاز شد كه كسي بدون نام يا با نام هاي مجعول، هر تهمت اخلاقي و غير اخلاقي را به افراد مختلف (نه الزاماً مردنايي) نسبت مي داد واين زماني غير اخلاقي تر شد كه به اسم افراد حقيقي كه روحشان نيز خبر دار نيست، نظر مي گذاشت. به عنوان مثال يكي از هم دانشگاهي هاي سابق اينجانب آقاي م. گلشني اساساً وب مردنايي را مطالعه نمي كند ولي اسمش در ليست نظرات ارائه شده بود كه با تماسي كه با او حاصل شد مشخص گرديد، چنين چيزي صحت ندارد. از اين دست است نظري كه فرد در برابر باد به اسم دوست شاعرم ع.جهانيان در وبلاگ خود گذاشته است و آنانكه او را مي شناسند بعيد مي دانند كه نظر او باشد! سخني را از امام صادق (ع) نقل مي كنند كه "خدا رحمت ننمايد كسي را كه درهاي خير را بر مردمان مي بندد" و آنكه حرمت آزادي را پاس نمي دارد از اين دست افراد است.....
4- اما تو اي مخاطب من؛ تفاوتي نمي كند كه راست باشي يا چپ يا وسط، اصلاحاتي باشي يا محافظه كار يا بنياد گرا، آنچه من مي گويم ارتباطي به اينها ندارد. به نظر من جنگ امروز در اين مملكت جنگ دروغگويي و تزوير با راستي و اخلاق است. روي سخن من با شخصيت كوته نظراني كه در برابر باد مي ايستند و ره بر مي گزينند، نبوده و نيست، روي سخن من با همگان و سخنم انتقاد از گونه اي رفتار و روش در حال نهادينه شدن است. من از هيچ كسي نه كينه اي به دل داشته ام و نه دارم(كه در طریقت ما کافری است رنجیدن) و اساساً حتي تا زمان خروج چپ هاي اسمي از دانشگاه عباسپور (و حتي احتمالاً هم اكنون)، رابطه مان با ايشان رابطه اي معمولي و نسبتاً خوب بوده است. در دوران پيش از آن هم ما به اعتقاد خويش عمل مي كرديم وآنها به بي اعتقادي خويش. اگر كينه اي بود در دولت قبل و زماني كه آنها زير ضربات شكننده راست هاي داخل و خارج دانشگاه بودند، كينه جويي ميسر تر بوداما سخن چيز ديگري است . من مي گويم كه چرا اينچنين به اين رفتارها عادت كرده ايم و برايمان سهل پذير شده است؟ چرا نان به نرخ روز خوردن ايدئولوژي بسياري از ما مردمان شده و كسي دم بر نمي آورد؟
مي خواهم بگويم واي به زماني كه بوقلمون صفتي نه يك ذم كه به يك ارزش بدل گردد (آنچنانكه در توصيه هاي اخلاقي خانواده ها به فرزندانشان عملاً اينگونه هم شده است!) كه آنگاه حسين بن علي به مسلخ خواهد رفت كه رفت!
من در حال حاضر و هر روز دغدغه ام اخلاق اين جامعه است "جامعه اي كه به قول دكتر شريعتي رو به مردن است و جامعه اي كه فرزندانش ايمان خويش به خويش را از دست داده است و اعتقاد به انسان بودن و كرامت انساني داشتن را در خود باخته است...
تو اي مخاطب من! از هر نحله تفكري كه هستي نگذار كه جامعه ات ، عشقهايت، نفرتهايت، محبتهايت، حمايتهايت، فرياد زندنهايت، سكوت كردنهايت،گفتنهايت، نگفتنهايت و بالاخره بودنهايت رنگين گردد.تلاش كن اين جامعه ذره اي از صداقت و صراحت پاكباختگان شهيد را در خويش به يادگار نگه داشته باشد. فكر مي كنم، اين مسؤوليت امروز من و شماست!
5- پاسخ به نظرات گمنام و غير گمنام را در نظرات قبل گذاشته ام. به اميدي كه ديالوگ محترمانه نصب العين همه ما قرار گيرد.
شنبه بیست و نهم فروردین 1388
وصف الحال يك احمدي نژادي
نوبت احمدي است يك چندي!
گفتم آهندلي كنم چندي
دل نبندم به هيچ دلبندي
سعديا دور نيكنامي رفت
نوبت عاشقي است يك چندي!
آقاي رييس جمهور چندي پيش فرموده بودند " دنيا دارد احمدي نژادي مي شود" اين موضوع قطعا براي جامعه علمي و دكترهاي افتخاري ايراني واجب مي سازد اين مسأله را كه براي نمونه، مشخصات و وصف الحال يك احمدي نژادي را تا آنجا كه در دسترس و ميسر است، مشخص نمايند تا همگان بدانند اگر بخواهند شبيه به خلقيات نماينده قدرت واقعي در ايران باشند، بايد چگونه رفتار نمايند؟! اينكار دو خاصيت دارد يكي اينكه مردم مي دانند بايد در داخل چگونه عمل كنند كه خير و صلاحشان در آن باشد و ديگر اينكه بيشتر مي دوند تا خداي ناكرده از دنيا عقب نيفتند....
در اين راستا ما بنايمان بر اينست كه دفترچه خاطرات يك احمدي نژادي شش آتيشه را تورق نماييم...
1- من دانشجوي دانشگاه تهران هستم و خط امامي نيز هم! عضو انجمن اسلامي دانشجويان شده ام و بسيج نيز هم! بقيه اش هم مهم نيست همين قدر بس است.....
2- سال 1384 است. چند سالي است من اصلاح طلب دو آتشه شده ام. البته محض احتياط با خيلي از چهره هاي سياسي از راست راست گرفته تا چپ چپ و ايضاً وسط (خير الامور اوسطها!) عكس دارم و عند اللزوم آنها را در جاهايي منتشر خواهم ساخت. اخيراً من معاون فرهنگي دانشگاه شهيد عباسپور شده ام. البته چند ماه پيش از آن مدير فرهنگي بودم كه طي يك عمليات انقلابي زير آب معاون فرهنگي بخت برگشته را زدم و... در مدت حضورم پدري از راستهاي كم تجربه دانشگاه در آوردم كه خودشان حظ كنند، آخر به من مي گويند دانشگاه تهراني!! در انتخابات رياست جمهوري الحمدلله در همه ستادها از قاليباف گرفته تا معين و هاشمي و به گونه اي لاريجاني كساني را گذاشته ام و تقريباً در همه ستادها رفت و آمدي دارم!. ... هماهنگ كرده بودم كه جلسه حمايت نشريات دانشجويي از طرف ستاد هاشمي رفسنجاني در دانشگاه برگزار شود اما اين بچه هاي هميشه مزاحم انجمن اسلامي موي دماغ شدند. البته خوشبختانه من با همه رفاقت دارم و از جمله بر و بچه هاي ..... و همچنين مريد فرزندان هاشمي هم هستم از جمله آقا مهدي عزيز! از بد ماجرا اين بسيجيهاي خشك فكر كه طرفدار احمدي نژاد [.....] هستند، هم افتاده اند دنبالشان كه چرا به اسم ما همايش رياست جمهوري برگزار مي كنيد!! واقعاً احمقند!!
3- خرداد 1384: دور اول نشد آن چيزي كه ما مي خواستيم. چه كسي فكرش را مي كرد كه اين احمدي نژاد رقيب هاشمي شود در دور دوم . حيف كه ميرحسين نيامد اگر مي آمد و رأي مي آورد، با توجه به رفاقتي كه من با فاتح در ايسنا داشتم، حتما به يك جايي مي رسيدم. هر چه كرديم آن مرد نيامد!! يك مصاحبه درست كرده بودم در نشريه معاونت فرهنگي دانشگاه از قول يكي از اعضاي ادوار انجمن اسلامي دانشگاه تهران كه در آن بسيار تأسف خورديم از نيامدن مير حسين! در آنجا گفته بوديم كه به هر حال " مير حسين كسي بود كه به مستضعفان مي رسيد، لذا مردم محروم خاطرات خوشي از ايشان دارند".... "در اين راستا كساني هم كه توانايي داشتند تا شرايط را براي حضور ايشان فراهم كنند اينكار را انجام ندادند ولي اعلام مي كنيم كه خواست ما [براي حضور ميرحسين]پايان نپذيرفته و ادامه خواهد داشت."
تحليل من اينست كه هاشمي رأي مي آورد. به همين دليل به بچه ها گفته ام حسابي بر روي هاشمي مانور بدهند. يك مصاحبه از رييس دانشگاه گرفته ام با يك عنوان كوبنده:"در مصاف با انحصار طلبي و تحجر در مسير تداوم اصلاحات هاشمي رفسنجاني را تنها نمي گذاريم". خودم هم مطلبي نوشته ام تحت عنوان نوبت هاشمي است يك چندي! به نظر من چالش اصلي چالش توسعه – اقتدار گرايي و بهترين فرد براي نمانيدگي توسعه گرايان (كه ما باشيم) در مقابل بنيادگرايان (طرفداران احمدي نژاد)، هاشمي است. انصافا مطلب، حرف نداشت.... اينها همه را در ماهنامه رصد كه صاحب امتياز و مدير مسؤولش خودم هستم، آورده ام. نهضت آزادي ايران هم گفته است:"مردم در راستاي منافع ملي به هاشمي رفسنجاني رأي دهند. اينرا هم گفته ام كه بزنند. يكي از تيترهاي اصلي مان را هم زده ايم "ميثاق هاشمي با ملت"...
اين راست ها بيچاره قاليباف را حسابي دور زده اند. من در اين شماره نشريه يك آه و ناله حسابي براي "تراژدي قاليباف" ترتيب داده ام. بر و بچه هاي نشريه "جريان" (۱) كه صاحب امتيازش خودمانيم قرارست حسابي از خجالت احمدي نژاد در بيايند. يك مطلب طنزي نوشته اند كه حيفم آمد نگهش ندارم. به همين دفترچه الصاقش كرده ام.
انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه (يعني من) هم از هاشمي حمايت كرده است. همسر شهيد رجايي گفته است احمدي
نژاد از نام و شخصيت شهيد رجايي سوء استفاده مي كند. اين را جز تيترهاي اصلي قرار داده ا يم. ...
اميدوارم حضرت آقاي هاشمي قدر ما را بدانند.
4- تابستان 1384: اي بابا!!! ما هم شانس نداريم. نكرديم يكي را هم در ستاد احمدي نژاد جاسازي كنيم يا سري هم به دوستان بنياد گرا بزنيم. اوضاع درهم و برهم است. رييس دانشگاه ديگر در دفترش حاضر نمي شود.(به عبارتي بدبختش كرديم!) ما را هم در دانشگاه راه نمي دهند.( به عبارتي بدبخت شديم!) البته من اگر جاي راستهاي دانشگاه بودم، طرف را اعدامش مي كردم در سر درب دانشگاه!
5- برگشته ام به دانشگاه تهران! برنامه هايي دارم. ظاهراً آب و هواي سياسي تغيير كرده است و باد از جهات ديگر مي وزد. فكر كنم نوبت احمدي است يك چندي!
6- تحلیل ها و تغییر جهات به ثمر نشسته است. من به سمت مدير كل دفتر پژوهش و بررسي هاي خبري ايرنا منصوب شده ام. وبلاگ قبلي ام را پاك پاك كرده ام از انديشه هاي انحرافي و التقاطي و قبض و بسط تئوريك نفاق. فكر مي كنم سوراخ دعا را خوب پيدا كرده ام. در اين ايرنا و رجا نيوز و ... و به همراه فاطمه رجبي هر چه بخواهي مي تواني بنويسي. هر فحشي را مايل باشي به هر ريز و درشتي مي توان داد. در دولت خاتمي مگر مي شد جم بخوري!
من اخيراً نظرات بسيار نويني پيدا كرده ا م. به نظر من تضاد اصلي
تضاد استقلال خواهي و وابسته گرايي است. من معتقدم اساساً تاريخ انقلاب مانند تاريخ اسلام است. هم صفين داشته و دارد هم سقيفه، البته آن گونه كه من مي گويم،حواسم هست كه تقدم و تأخر صحنه هاي تاريخي را عوض كنم و گرنه معلوم است كه چه خرابكاري به بار مي آيد. در مطلبي گفته ام انقلاب هم براي خودش سقيفه داشته است. به نظر من تاريخ را بايد هر گونه كه دوستان ولايي بگويند، تفسير كرد.
اخيراً مير حسين به صحنه آمده است. به نظر من مير حسين خيلي رياكار و مزور است. او اخيراً يك تحكيمي سابق را به سمت مسؤول ستاد دانشجويي تهران منسوب كرده است. از خجالت او و رفيق سابقم (كه حضورم در ايسنا را ترتيب داده بود)، به خوبي در آمده ام.
به هر حال من با ظهور دولت و معجزه هزاره سوم به خيلي اعتقادات خوب و آخر عاقبت داري دست پيدا كرده ا م اميدوارم اينبار شانس ما خوب باشد و احمدي نژاد دوباره رأي بياورد. هر چند براي ما كه فرقي نمي كند هميشه سحر نزديك است!
داشتم يك نكته اساسي را فراموش مي كردم( مي نويسمش كه هيچگاه از خاطرم نرود) سيل تجربيات، مرا واجد يك اعتقاد اساسي ديگر هم كرده است براي اين اعتقاد چند جلد كتاب هم نوشته ام. به نظر من نه نوبت هاشمي است يك چندي، نه نوبت احمدي است يك چندي بلكه بايد همواره در برابر باد ايستاد و آنوقت محاسبه نمود، نوبت كيست يك چندي!!!
سر آخر؛ حرفي اساسي:
حداقل من در بيست سال اخير اين جمله را از نزديكانم بسيار شنيده ام كه فلاني كه الان انقلابي دو آتشه شده و به كاسه اي داغ تر و سوزنده تر از خود آش بدل گشته و براي ديگران حكم حراستي صادر مي كند و چماق بر سر اين و آن مي زند و زجر ديدگان انقلاب را با سيلي تهمت و افترا مي نوازد، پيش از انقلاب فلان گونه بود و با فلان دستگاه وابسته به ساواك داراي ارتباطي وثيق!! در اين سالها براي من تقريباً اين يك اصل پذيرفتني شده است كه جامعه ما نمي تواند خالي از بوقلمون صفت باشد، شترمرغ هم كه ديگر به بخشي از واقعيت جامعه ما بدل شده است حتي به بخشي از آواز گنجشكها! اما به نظر شما چرا اينقدر رنگ عوض كردن در جامعه ما راحت و سهل پذير شده است؟! آيا تقصير از انسانهاي مزور است يا رييساني كه متملقين رنگارنگ مي طلبند؟ از خورشيد پرستان گونه گون است يا از سيستمي كه آنها را مزور و مجيز گوي و هاله پرست مي خواهد؟!
زیرنوشت:
۱) پايگاه اينترنتي Jaryan.ir كه متعلق به نشريه اي به همين اسم با امتياز دولتي در دانشگاه شهيد عباسپور بوده ، در حال حاضر پايگاه تبليغاتي حاميان احمدي نژاد است.
جمعه سی ام اسفند 1387
نوبهار است....
لحظاتی بیشتر تا تحویل سال نمانده است یا در حقیقت همان تحول سال! تحولی که البته سالهاست در حد یک شعار زیبا باقی مانده است.
سال گذشته برای مرد نایی و مخاطبینش سال پر باری نبود، می دانم، اما از این رو نبوده است که حرفی یادگاری خویش را بر روی دیواره های دل مرد نایی ننوشته باشد. از سر بی دردی و بی حرفی نبوده است!از سر بی خیالی و رفاه زدگی نبوده است. چه بسیار حرفها که خود را بر در و دیوار این سینه زخمی می کوبیدند تا نافذی برای سرشار شدن بیابند و اما قلمی شدنشان حالی نسبتا ثبات یافته می خواست و البته می خواهد! از خصوصیات دنیای امروز یکی هم همین است که انسانها را بیش از پیش تنها کرده است. البته پر واضح است که این چیزی نیست که تو خودت انتخاب نکرده باشی شاید اینگونه بیشتر می پسندی و وقتی چیزی را می پسندی همه خوبها وبدهایش را با هم پسندیده ای! ما امسال زندگی جدیدی را آغازیدیم و این، اقتضائات خودش را دارد. همواره تأسیس و پدید آوردن خلاق چیزی، سخت تر و دشوار تر از خلاقیت به خرج دادن در جایی پدید آورده شده، است.
آری سخنها بسیار بود در این سالی که گذشت. آنها که دستی در نوشتن دارند می دانند که چه طاقت فرساست ننوشتن برای کسی که دغدغه ای درونی دارد و راهی جز نوشتن برای بیان حال درون نمی داند.در این سال بارها سرشار از تنفر بوده ام و دلم می خواسته که فریاد بزنم این تنفر را بر سر کسانی که قدرت خواهی و قدرت پرستی شان حرمت تکه استخوانهای سربازشاهدی بی سر شده را نیز پلکان خود می شمارد! دلم می خواست دروغ های این دولت بی شوکت را فریاد کنم. دلم می خواست از راههای دیگر بگویم، بگویم از دیگر گونه بودن و... .و....وچه بسیار حرفهایی که نوشته شد اما در میانه، رفیق نیمه راه ایشان شدم! نه که من رفیق نیمه راه باشم، این درون زایش خویش از من می ستاند از بس که بر او تکلیف مالایطاق بار کرده ام. چه بسیار اشکها که سرازیر شد و فرصتی برای بیان شدن نیافت همانند امروز در جنت الشهدا نجف آباد! باور کنید نمی دانم چرا اینقدر حسرت آلود شده اند لحظات حسرت آلوده ام که نقش خویش بر جان سفید کاغذ نمی نگارند....
باری؛ ساعاتی دیگر سال جدید آغاز می شود و نمی دانم که بناست جدید نیز باشد و یا تکرار مکررات است و تحصیل حصولات!بناست وجوه اخلاق را نظاره گر باشیم یا چهره زشت و کریه دروغ و عوامفریبی و بی تقوایی را تجدید نظاره کنیم. اما در لحظات سال جدید باید از امید گفت و از پایان تیره شبی که به سرنوشت محتوم ما می ماند. 
امروز بناگاه این شعر ملک الشعرای بهار تمام ذهن و روح و تنم را فرا گرفت. این شعر را چهار سالی پیش بارها به یاد آن سفر کرده ی حنان بخش خوانده بودم و پیش و پس از آن نیز بارها ظرف وجودم را مملو کرده است. این شعر بیان گویایی از حال دورن منست و البته معنای دقیقی از حال وجودی یکصد سال اخیر ما، سالهایی سوخته شده در هجران محبوبه عدالت و آزادی، سالهایی سرشار بیم و امید:
نوبهار است، گل به بار است ابر چشمم ژاله بار است
این قفس، چون دلم، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نِگَه ای تازه گل از این، بیشتر کن
مرغ بی دل شرح هجران مختصر مختصر کن
امیدوارم امسال سالی دیگر برای ایران و ایرانی باشد، سالی سرشار از سرفرازی، سربلندی و اخلاق! مرد نایی نیز این سال دیگر گونه خواهد بود! اگر خدا بخواهد ...
سه شنبه هفتم آبان 1387
فرصتي براي آغاز*
بهانه سخن برنامه حمايت از سينماي مستقل و اكران فيلم سه زن است كه دست بر قضا اينبار توسط فعاليني ترتيب داده شده است كه
پيش از اينها كمتر به اين موضوعات علايقي نشان داده اند و اين نشان از شروع رويكردهايي نو به حوزه هايي است كه تاكنون مغفول مانده است.
وقتي مصاحبه هاي مختلفي كه در خصوص فيلم سه زن با كارگردان فيلم (منيژه حكمت) را مروري مي كنم حالتي برايم يادآور مي شود كه در عرصه سياست به وفور حسش كرده ايم؛ حديث استيصال!اينكه يك انسان به جايي مي رسد كه تهديد مي كند جان مايه اش كه همچون فرزندي نطفه ي نشانده شده اش را پرورش داده، برايش خون جگر خورده، شبهاي بي تابي اش را به صبح رسانده و به جواني رعنا بدل نموده را در وقت ميوه دادن شهيد سازد (خارج كردن از اكران در حقيقت نوعي صرف نظر از چيدن حاصل است) تا اعتراض خويش را به تبعيضي كه به همه جا و از جمله اينجا رخت خويش پهن نموده، فرياد كند و آنگاه به خاطرم مي آيد كه اين درد امروز و ديروز ما بوده و اميدوارم كه درد فردايمان نباشد. يادم مي آيد به انبوه فيلمهاي با ارزشي كه به دست تنگ نظري و بي اخلاقي ها توقيف شدند و داغي تازه بر قامت دست اندركارانشان نشاندند و...
سانسور به عنوان راهكاري كه حكومتهاي توتاليتر براي جلوگيري از بيان اعتقادات جامعه در قالب صدا، نوشته و تصوير به كار مي برند در طول زمان اشكال مختلفي به خود گرفته است اما امروزه علاوه بر اشكال مختلف لايه هاي مختلفي هم پيدا كرده است. بلايي كه امروز در كشور ما بر سر فعالين مطبوعاتي و سينمايي مي رود، مثالهايي از اين نوع است. امروز عملاً در ايران سانسور به طور اخص در بخش سينمايي در چند مرحله اعمال مي شود. در ابتدا به نشريه يا فيلم هاي اجتماعي كه حرفهايي براي گفتن دارند و توسط كارگردانان مستقل ساخته مي شوند، مجوز داده نمي شود. اگر با هزاران جرح و تعديل فيلمنامه، مجوز ساخت داده شود اولاً كه از رانتها و كمكهاي دولتي و حكومتي محروم خواهد بود و ثانياً در حين ساخت چنان كارشكني صورت مي گيرد كه عوامل از ادامه كار منصرف شوند. اگر فيلمي از اين مرحله هم عبور كند و با تمامي خوانهاي پيش رويش سعادت ساخته شدن نصيبش گردد، پس از اتمام كار دوباره اين حاكميت تفتيش كننده در همه امور جامعه است كه تشخيص مي دهد كساني كه همه سرمايه شخصي شان را در اين راه گذارده اند، آيا حق اكران فيلمشان را دارند يا خير؟ حال اگر با قيچي نمودن و مثله كردن فيلم و خواهش و التماس فيلمساز مجوز پخش گرفته شود، در مرحله بعد تبليغات نابرابر و هزينه هاي نجومي آن و عدم حمايت رسانه هاي فراگير در جامعه اي كه فراگيرترين رسانه اش انحصاري است، به جنگ سينماگراني مي آيد كه هستي خويش را گذاشته اند تا ايده هاي خويش را و علايق و آرمانها و دغدغه هاي خاطر خويش را به تصوير بكشند و.....
اينها همه البته چيزهايي است كه نه مختص به كنشگران سينمايي كه مبتلا به فعالين عرصه كتاب، مطبوعات، هنرهاي ديگر و انواع و اقسام گروههاي فعال در جامعه مدني نيز هست. بي جهت نيست رتبه صد و شصت و چندم اين كشور در آزادي مطبوعات و چه دم خروسي بهتر از اينكه در طي سه سال اخير كه از عمر دولت عدالتخواه مي گذرد به جز يكي از سوگلي هاي رييس دولت كسي موفق به اخذ مجوز روزنامه نشده است!!
واقعيت امروز اينست كه دست اندازي به حقوق انساني مردمان و به طور ويژه حاملان آگاهي و عناصر تأثير گذار جامعه مدني به امري عادي در اين كشور بدل شده است. كثرت دست اندازي و تجاوزهاي به حقوق مردم و انحطاط اخلاقي جامعه آنچنان شده است كه ديگر اموري از اين دست به امري عادي بدل گشته است و هر يك از ما نیز خسته از پيمودن راه به دنبال راندن اسب خويش به سوي اهداف خويشتنيم. انگار فراموشمان شده است كه ما جزيره هاي از هم گسيخته جامعه مدني ايراني كه هر يك به كناري ا ز اقيانوسي بي كران نشسته ايم را لاجرم جزر و مدهاي قدرت قدرت طلبان به زير آبهاي متعفن، شور، بد مزه و اشمئزاز آور بي اخلاقي خواهد كشيد، اگر چون كوه پشت در پشت يكديگر نداشته باشيم.
اين سؤال به طور جد از همه ما مطرح است كه چرا آنزمان كه حق مسلم يك كارگردان مبرز ايراني را كه نمايش جان مايه و اثر هنري اش است را پايمال نمودند و تارهاي سنتور داريوش مهرجويي را يك به يك پاره كردند و به بهايي اندك در بازار بي اخلاقي به حراج مي گذاشتند و يا آنگاه كه سخاوتمندانه! به آثار جعفر پناهي مجوز انتشار نمي دادند و نمي دهند ودامنه سانسور و محدوديت هر روز برد بيشتري مي يابد و...و...و كمتر كسي از ما، فرياد به دادخواهي عملي سر داده ايم و مي دهيم يا چرا حداقل حركتي مسالمت آميز و اعتراض آميز را ساماندهي نكرده ايم و يا طرح اعلام شماره حساب براي حمايت از فيلمهاي توقيف شده را به حركتي عمومي در جامعه مدني بدل نكرديم؟ ما بايد كه معترض باشيم براي دغدغه يك كارگردان براي دريافت مجوزش! بايد معترض باشيم به حركتهاي سرهنگي به جاي رويكردهاي فرهنگي وبايد كه بينديشيم به كاستي هايي كه در اين حوزه داشته ايم.
و همچنان چرا اگر هر روز تني بي گناه به جرم عقيده به سلول سرد زندان عزيمت مي كند و دانشجوي آزاده اي از حق مسلم تحصيل محروم مي شود و اگر هر روز كرامت بخشي از اين جامعه سر خورده مخدوش و لجن مال مي شود و حقوقي از اين جامعه كه هر كس به صرف انسان بودنش داراست (حقوق بشر) به زير چكمه هاي انحصارطلبي و زور گويي لگد مال مي شود، كمتر صدايي از فعالين عرصه هنر هفتم (كه از تأثير گذاري ويژه اي نيز برخوردارند) گوشها را نوازش مي دهد؟
مهمانان اين نشست متشكل از دانش آموختگان، دانشجويان، سينما گران، روشنفكران، فعالين سياسي،مطبوعاتي، فرهنگي و هنري از تأثير گذارترين عناصر جامعه مدني هستند. عناصري كه هر يك در حوزه اي و به طريقي حاملان آگاهي اند براي جامعه. عناصري كه تاكنون آنچنان كه بايد، نتوانسته اند تعاملي مستمر و پايدار داشته باشند. اكنون اين مي تواند شروعي باشد براي يك آغاز،آغازي براي مقابله با آنچه ما را ضعيف تر و كم تأثيرتر از هر زماني كرده است.
ما آمده ايم و آماده ايم! بر آنيم كه پاسدار حرمت و كرامت و حقوق هر انساني باشيم. آمده ايم تا در حد خويش از استقلال و آزادي هنر و هنرمند دفاع كنيم. مي خواهيم كه اگر چه جزيره هايي گونه گونيم اما پشت در پشت هم باشيم كه ما عناصر اين مدنيت امروز متكايمان به جز بر نيروي خويش بر هيچ چيز ديگري نمي تواند باشد. اين فرصت را مغتنم بدانيم كه فرصتي است براي آغاز دوباره....
*متن ارائه شده در ویژه نامه برنامه دفاع از سینمای مستقل که توسط کمیته فرهنگی سازمان ادوار تحکیم و همکاری کمیته فرهنگی دفتر تحکیم برگزار شد.
برای خواندن اخبار برنامه ادامه مطلب را ببینید.
ادامه مطلب
شنبه بیستم مهر 1387
اخلاق و انتخابات
استاد مصطفی ملکیان در هفته های اخیر در دیدار با اعضای پویش دعوت از خاتمی در دفاع از کاندیداتوری سید محمد خاتمی دلایلی اخلاقی را ذکر نموده اند و تلاش برای نامزدی و پیروزی ایشان را وظیفه اخلاقی نخبگان ایرانی دانسته اند.
استاد ملکیان از اساتید بزرگ اخلاق و از روشنفکرانی است که همیشه نظراتش بدیع، تأثیر گذار و قابل تأمل بوده و نگارنده نیز همیشه مشتاق شنیدن آخرین تراوشات و محصولات فکری ایشان بوده و هست. اما به گمانم در مبحث اخیر، ایشان خبط بزرگی کرده اند که بایستی مورد نقد قرار گیرد و آن گذاشتن تکلیفی مالایطاق بر دوش اخلاق و فربه نمودن حیطه اخلاق تا جایی است که جانشین تحلیل و عقلانیت سیاسی هم می گردد. این تکرار پروسه ای است که دین به عنوان امری مقدس نیز طی نموده و از جایگاه حقیقی، والا و مقدس خویش به چیزی برای رتق و فتق امورات هر روز تغییر یابنده و توجیه عملکرد غیر قابل توجیه حاکمان تنزل یافته است.
این دو ادبیات هر دو به یک اندازه غلط است که بگوییم آمدن و رأی دادن به فلان کاندیدا تکلیف مسلمانی است ( آنچه راست گرایان می گفتند در حمایت از ناطق نوری) یا بگوییم که تلاش در این جهت وظیفه اخلاقی نخبگان است. فقط در این جا امری مقدس را به جای دیگری به کار برده ایم. آيا به لوازم اينگونه سخن گفتن انديشيده ايم؟ اگر روزي عده اي جمهوري اسلامي را حكومت اسلام مي گفتند آيا مسؤول اينهمه نابساماني اقتصادي، اجتماعي و ....(همه جانبه الحمدالله) در نزد مردم، اسلام نيست؟ حال اگر به جاي تحليل و تعقل سياسي بناست اخلاق حكم به نامزدي و رأي دادن به بزرگواري چون خاتمي كند، آيا مسؤول ناكامي هاي احتمالي و نارضايتي هاي محتمل (كه ذات عمل اجرايي است) نيز، اخلاق نخواهد بود؟ و این نهایت اخلاق را نیز به واژه ای اشمئزاز آور بدل نخواهد کرد؟
لازم به توضیح نیست که سیاست دنیای نسبت هاست و نسبیتها و در آن جایی برای اینکه یک عمل سیاسی را حتی با معیار اخلاق نسبی نیز مطلقاً اخلاقی کنیم، وجود ندارد.هر چند می توان از غیر اخلاقی نبودن یک عمل خاص سخن گفت. سیاست عرصه کارهای نسبتاً درست و نسبتاً خطاست و نه کارهای صد در صد درست و صد در صد خطا!
نگارنده این سطور مشکلی با کاندیداتوری خاتمی ديگر ندارد ( هر چند اجمالاً با تحليلهاي مشخص، نامزد مد نظرش عبدالله نوری است) اما زمانی که می گوییم شرکت فردی خاص در انتخابات اخلاقی است و حمایت از او وظیفه، یعنی دیگرانی که با تحلیل و رویکرد دیگری وارد عرصه انتخابات می شوند و لابد برای خود تحلیلها و اهدافی نیز دارند، احتمالاً عملی غیر اخلاقی انجام داده اند! و این به هیچ وجه نمی تواند با منطق تکثر و واقعیات سیاسی منطبق باشد.
آیا اگر کسی بگوید که آقای خاتمی با همه فضایل و شرافت اخلاقی که دارند اما حداقل در دوره هایی که رییس جمهور بوده اند ایستادگی لازم را بر سر مواضع خویش نداشته و در برابر وعده هایی که داده بودند لابد "الکریم اذا وعد وفی" و "اوفوا بالعقود" را عامل نبوده و یا نگذاشتند که باشد، غیر اخلاقی سخن رانده است؟ و اگر به دنبال راهکار دیگری جز آنچه تاکنون آزموده شده و به شکست انجامیده است، بود وظیفه اخلاقی خویش را به انجام نرسانده است؟
مخلص کلام اینکه اخلاق در رفتار سیاسی نیز بمانند مابقی رفتارهای انسانها تنها می تواند چارچوبها وخطوط قرمزی را مشخص کند از جمله راستی، یکرنگی، احسان، تواضع و.... كه تخطي از آنها مجاز نمي باشد و این رابطه مطلقاً رابطه ای از جنس صحیح و ناصحیح بودن رفتار (از نظر رسانيدن جامعه به هدف) نیست.
اما استاد دلایل چهار گانه ای را نیز برای اخلاقی بودن حضور خاتمی ذکر کرده اند که البته سه نکته از آنها نیز قابل نقد است:
1- «اولین ضرر اخلاقی انتخاب شدن مجدد رییس جمهور فعلی یا انتخاب نشدن یا نیامدن آقای خاتمی ضربه خوردن خود آزادی است. اصلاً اخلاقی زیستن فقط در آزادانه زیستن معنا دارد» ایشان به گونه ای کلام را منعقد کرده اند که گوینده را باور می شود که آقای خاتمی حامل نظام و سیستم دیگری به جز سیستم فعلی هستند و بناست مناسبات را به گونه دیگری سامان بخشند. در حالی که همه آنهایی که خاتمی کاندیدای مطلوب آنهاست می دانند که خاتمی چیزی فراتر از این ساختار نخواهد بود و بنا به گفته برخی ( که البته بالشخصه امیدوارم اگر خاتمی بناست کاندیدا شود این گفته در موردش صادق نباشد!) نهایتاً همان خاتمی دوران هشت ساله است. این درست که خاتمی و طرفدارانش (البته برخی از ایشان) واقعاً به آزادی بیشتری از دولتمردان فعلی باور داشتند و نسبت به دولت فعلی بیشتر پاسخگو بودند. اما آیا اعتقاد صرف کافی است؟ آیا عمل سیاسی نیاز به استراتژی و راهبرد، تاکتیک و برنامه عملی ندارد؟ اینکه ما همیشه می خواهیم آسان ترین راه و نه راه واصل به هدف را برگزینیم نشانه اخلاقی بودن است یا فقدان شجاعت و جسارت اخلاقی؟
حال اما نکته ای دیگر، آیا آنان که دردولت خاتمی مسؤولیتی داشته اند مخصوصاً در دولت دوم که بسیاری از وزنه های اصلاحات همچون نوری در سکوت بزرگان اصلاحات حذف شدند و به زندان رفتند و عرصه از وجودشان خالی گشت، به لوازم آزادی پای بند بوده اند. چند تجمع درخواستی از سوی صاحبان اصلی اصلاحات یعنی دانشجویان، زنان، کارگران و غیره، اجازه انجام گرفت؟ آیا بزرگترین تشکل دانشجویی کشور در سالهای آخر دولت اصلاحات توانست نشستی را در خانه خویش (دانشگاه) برگزار کند. نهادهای مدنی، تشکلهای خود جوش و توده سازمان یافته، پاسداران اصیل آزادی هستند، واقعاً چه تلاشی برای نهادینه نمودن و غیر قابل خدشه شدن آنها صورت گرفت.
هدف از این کلمات تخطئه اصلاح طلبان نیست اما گوشزد کردن این نکته است که آن خاتمی به هر دلیل اعم از تسامح بیش از حد وی یا سنگ اندازی های بیش از حد مخالفان آزادی، مشی اش به آزادی نایلمان نخواهد کرد. حال ممکن است گفته شود که با آمدن خاتمی نیل به آزادی بیشتر خواهد بود از دولتیان امروز و اما باید پرسید پس آیا اگر هر شخص دیگری نیز آمدنش مترادف با ابسیلونی آزادی بیشتر باشد بدون سنجش مضار و منافع حضورش، حمایت از او نیز وظیفه اخلاقی نخبگان است؟
2- ترجیح دادن خادم المله بودن بر وجیه المله بودن: خادم المله بودن و به دنبال وجاهت نگشتن هر چند امری نیکو و از فضایل اخلاقی است اما شاید در کمتر سیاستمداری یافت شود و شاید در پس از انقلاب تعداد کسانی که در عرصه قدرت اینگونه بوده اند به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد. حال اگر در دولت باشی و هیچ گونه ابزار تبلیغاتی نیز در دسترست نباشد دیگر این مسأله هویداتر می شود. آنوقت شاید سهمیه بندی بنزین که احتمالاً اگر درست اجرا می شد به نفع و مصلحت مردم می بود را دولت معتقد به خادم المله بودن اجرا نکند اما دولت معتقد به وجیه المله بودن آنرا اجرا نماید....
3-«هر نظامی که در آن انسان باید نسبت به مافوق خودش همیشه چاپلوس و متملق باشد و نسبت به مادون خویش فرعون باشد، نظامی خطرناک است... در دولت کنونی چنین وضعی حاکم است و هر کس تنها به شرطی می ماند که نسبت به مافوق خودش چاپلوسی و نسبت به مادون خودش تفرعن داشته باشد...»
نکته ای که باید در اینجا گفت اینکه دولت فعلی با نحوه عملش بالواقع ما را در اکثر عرصه هایی که در زمینه اخلاق دموکراتیک پیشرفتهای مختصری داشته ایم، به عقب بازگردانده است اما آیا انصافاً رفتار رییس و مرئوسی و رفتار تبختر آمیز در تمامی سطوح دولتی و اداری این کشور ریشه در رفتار این دولت دارد؟ آیا در دولت خاتمی یا دولت هاشمی و پیشتر از ایشان سخن و گفتار رییس یک مجموعه که خود مرئوس مجموعه دیگری است عین قانون محسوب نمی شده است؟ با توجه به خوی دولت پادگانی البته این مشخص تر شده است اما این ساز و کار سالهاست که در رگ و خون سیستم اين كشور ریشه دوانده است. اين ضعف سيستماتيك و ساختاري اين كشور است و تغییرش جسارتی می خواهد سترگ و شجاعت و مدیریت تغییر! حال آیا اگر ما جامعه ای اخلاقی می خواهیم با عوض شدن رییسان (آن هم نه رییسان اصلی! که بخش زیادی از نابسامانی های فعلی نتایج عملکرد غیر اخلاقی آنهاست!) چیزی تغییر خواهد یافت؟
در انتها؛ بهتر است بگوييم اخلاق حكم مي كند كه هر كسي نسبت به درد و رنج مردمان بي تفاوت نباشد و در جهت كاهش آن بكوشد و البته نسبت به بيان و انتشار حقايق نيز دغدغه خاص داشته باشد (آنچه آموزه استاد ملكيان نيز هست) اما چگونه رسيدن به اينها در سپهر سياسي كشور را بايد سپرد به دست نقدهاي عميق و تحليلهاي دقيق.
شنبه یکم تیر 1387
چرا اخلاقی است؟چرا غیر اخلاقی نیست؟
اتفاقات و مسائل تأسف آور در فضای کشور آنقدر فزونی یافته است که دیگر فرصت نقد تمامی آنها از عهده پیگیر ترین فعالین اجتماعی و سیاسی نیز ساخته نیست. هر خبر اندکی را در رأس خواهد بود و فردا روز جای خویش را به خبری تأسف بار تر از آن دیگر می دهد تا رشته ای دراز از هنر نمایی های سوء مدیران حاکم بر کشور به نمایش گذاشته شود. از نسبتاً آخرین اخباری از این دست، خبر قصد تجاوز معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان به یکی از دانشجویان دختر این دانشگاه بوده است، قصدی که البته با اقدام به موقع دانشجویان این دانشگاه ناکام ماند و به افتضاحی برای یکجانبه گرایان حاکم بر دانشگاه و دولت تمرکزگرای نهم بدل شد و فیلم منتشر شده از واقعه، جای هر گونه شبهه افکنی در اصل ماجرا را مسدود نمود.
با چنین شواهد مشخص و مبرهنی که از طرف دانشجویان انتشار یافت، انتظار معقول این بود که نشستگان بر سریر قدرت حداقل با قربانی کردن یک نفر برتمام زشتی ها وفسادهایی که هر از گاهی از سیستم انتصابی حاکم مانند طومورهایی چرکین سر باز می کند، سرپوش خاموشی و فراموشی بگذارند اما در اقدامی عجیب وزیر علوم دولت نهم نه این اقدام که تهیه فیلم از این اقدام شنیع را غیر شرعی و اشاعه فحشا نامیده و دادستان زنجان نیز افاضات فرموده اند که افشای گناه از خود گناه مهم تر است!به قول شاعر: من معتقدم که شهر قزوین/چون روی تو سنگ پا ندارد!....
با همه اینها، اینها موضوع این مقال نیست، بلکه موضوع سخن مبحثی است که توسط آقای داریوش سجادی در مورد اخلاقی بودن یا نبودن تهیه این فیلم در سایت گویا نیوز ارائه شده است.وی معتقد است قرار دادن یک فرد در یک موقعیت معصیت و سپس تصویر برداری نمودن از او امری غیر اخلاقی و ناپسند است و البته این کلام را قدری هتاکانه بیان نموده است، آنجا که دانشجویان اقدام کننده را بی آزرم و بی شرم می خواند و با صفات هیجان زده و احساساتی قصد تحقیرشان را دارد. به هر حال من بدینها نخواهم پرداخت و انگیزه خوانی نیز نخواهم نمود اما در صدد پاسخ به یک سوال هستم، به چه دلیل آنچه رخ داده غیر اخلاقی هست یا نیست؟
بررسی خود را با دو فرض در مورد چگونگی چینش ماجرای رخ داده آغاز می کنم :
1- فرض می کنیم که همه چیز مطابق قول معروف بوده باشد.دختر دانشجویی از جهت زیبایی دل معاون دانشجویی انتصابی دانشگاه زنجان را می رباید و البته ربایش دل انسانهای مطلوب دل دولت نوردیدگان، تنها نتیجه اش برقراری رابطه با رباینده است که نمونه هایش را در دانشگاههای مختلف شنیده ایم و خوانده ایم.این مأمن دختران دانشجو که بناست امانتدار امانات مردم باشد، دختر را مخیر می کند بین ماندن در دانشگاه و اما ناپاک و رفتن از این فضا برای همیشه اما پاک. پر واضح است که هدف، این گزینه اخیر نیست که رسیدن به هر حال به از نرسیدن است، پس فشار بر دختری بی پناه را شروع می کند تا به خواسته غیر انسانی و غیر شرعی اش تن در دهد.دختر دانشجو در استیصالی عجیب گرفتار می شود در دوراهی ای می ماند که یک راه آن هتک حیثیت است و راه دیگر برباد فنا رفتن تمامی زحمات و همه دشواری هایی است که برای راه یافتن به دانشگاه کشیده است.
دانشجوی دختر اما راهی دیگر بر می گزیند تا از برزخی که در آن گرفتار شده است به گونه ای راهی به برون یابد. پس با دوستان خویش در میان می گذارد این خواسته نامشروع نماینده ای از نمایندگان البته ناحق خداوند بر زمین را و تقلایی می کند در منجلابی که به ناچار می خواهند برایش درست کنند و ماحصل فیلمی می شود که در اینترنت رواج یافت و به یمن وسایل ارتباطی جدید انتشاری عجیب پیدا کرد.
نمی دانم شاید هم کار وتقلایشان برای نجات غیر اخلاقی باشد، اما اینرا می دانم که اصل اولیه اخلاق و قاعده ای که به قاعده طلایی اخلاق معروف شده این مطلبی است که در کلام علی (ع) نیز آمده است که آنچه برای خود می پسندید برای دیگران نیز بپسندید و آنچه را شایسته خویش نمی دانید برای دیگران هم شایسته ندانید.امیدوارم منتقد اقدام دانشجویان یا وزیر علوم دولت نهم یا دادستان زنجان خود دختری نداشته باشند یا اگر دارند به دانشگاه نرود و اگر رفت اسیر هوس های مردی که بخشی از اختیارات سیستم مطلقه را از آن خود کرده است و به ناموس و حیثیت مردمان دست درازی می کند، دچار نگردد، اما اگر گشت آیا در جایی که امید هیچ روزن امید برای استمداد طلبیدن نیست باز هم افشای این فرومایگی و پست فطرتی را بی اخلاقی می دانند و پخش فیلمش را غیر شرعی؟!
خداوند در قرآن مجید می فرماید: "لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم" یعنی خداوند در شریعت خویش صدا رابه بدی بلند کردن و علنی کردن سخن درباره بدی را دوست نمی دارد به جز آنها که به ایشان ظلم و ستم شده است. علی (ع) خطاب به یارانش می فرماید "من بدم می آید که شما به دشمنانتان دشنام گو باشید" و با این حال برای آنها که مظلوم واقع می شوند این مسأله نیز جایز شمرده شده است. به راستی یک دختر بی پناه برای مقابله با چنین اتفاقی چه باید می کرد. حتماً راه قانونی اش شکایت به منصوب کنندگان خاطی است اما مگر کدام شکایت به کدام قاضیان این سیستم ره به جایی برده است. مگر آن سردار ارشاد کننده ی متخلف بر سرٍ دار رفت و مگر با مبلغی ناچیز آزاد نگشت؟مگر چه اقدامی در مورد پرونده مرحومه دکتر زهرا بنی یعقوب آمد؟راستی ماجرای دانشگاه رازی کرمانشاه و سهند تبریز به چه سرنوشتی دچار شد؟ اصلاً اکنون آن دختر که هدف نیت شوم معاون دانشجویی اش بوده چرا دربند و آن مرد خاطی آزاد و رهاستآ ؟او اکنون به چه جرمی در بند است؟دادستان به کدامین جرمش رسیدگی خواهد کرد؟
آیا اگر ماجرا افشا نشده بود خفه نمودن قربانی یک هوس، آسانتر نمی نمود؟
2- اما فرض دیگری که البته فرض بسیار دور از ذهنی است و البته مد نظر منتقد مذکوربوده، اینست که اساساً معاون دانشجویی دانشگاه زنجان مانند بقیه منتصبین و منتسبین دولت نهم در هاله ای از نور و نورانیت پیچیده شده است و البته یوسف وار در مقابل وسوسه ای جنسی قرار گرفته است و دانشجویان هم از این فرصت بهره گرفته اند تا به او بفهمانند" حراست تنها با ما کار ندارد با همه کار دارد..."
حال سخن اینجاست که آیا با این فرض می توان استنتاج نمود که عملی غیر اخلاقی رخ داده است؟ نگارنده به این سوال پاسخی ممتنع می دهد ورنه اگر پاسخش مثبت باشد،باید بسیاری از کارها و مبارزات را نیز در زمره غیر اخلاقیات بشمارد. من جمله است دفاع از حرمت که منجر به کشتن گردد. آیا کشتن در ذات خود عملی غیر اخلاقی و مذموم نیست؟ پس چگونه است که در دفاع از حیثیت خویش و برای جلوگیری از تجاوز به خویش حتی می توان کشت؟ چگونه است در دفاع از وطن، کشتن و کشته شدن مذموم نیست؟ از این باب است انقلاب نمودن، شورش کردن و شهر آشوبی نمودن توده ی تحت ظلم جبار، ظلمی که طاقت از ایشان ستوده است! آیا آسیب رساندن به اموال عمومی در حالت معمول امری شرعی و اخلاقی است؟ خیر! و عملاً عامل آن به لحاظ وجدانی مدیون جمعیتی بی شمار می شود اما چگونه است برای تغییر مناسبات ظالمانه گاهی کارهایی از این دست مجاز می شود و اساساً عین اخلاق؟ حال اگر می توان برای دفاع از حیثیت حتی دست به قتل زد و تا این حد مجاز است پس آیا نمی توان برای جلوگیری از تجاوز، آبروی نداشته متجاوز را خدشه دار نمود؟
کثافت را با کثافت نمی توان شست، اما این قطعی و حتمی است که بی اخلاقی، بی اخلاقی خواهد آورد و اتفاقاً این عملی که ظاهراً بی اخلاقی است،استدلال دار و قرین به صدق نیز خواهد بود. معاون دانشجویی یک دانشگاه به عنوان بخش کوچکی از یک دولت سرکوبگر که فرصت نفس کشیدن را از دانشگاه ستانده است و تنها چند روز قبل با بی اخلاقی تمام و بر خلاف تمام وعده ها حکم انحلال تنها تشکلی که می توان از تریبون آن سخن گفت را صادر نموده است، در مواجهه با خطایش حق ندارد انتظار رفتار ایثار گرایانه و ستار العیوبانه داشته باشد و اساساً انتظار رفتار اخلاقی نیز انتظار نابجایی است. این مشکل سیستمهای حکومتی اقتدار گرا و جایر نیز هست. دیکتاتوری که ظلم می کند نباید انتظار جامعه ای با رویکردی اخلاقی در مواجهه با خویش داشته باشد. حتی خداوند نیز به مردمان جور کشیده حق بلند کردن صدایشان را داده است و آن هم به بدی!
به نظر نگارنده این سطور، رفتاری که دانشجویان هوشمندانه از خویش بروز داده اند در یک فرض، کاملاً اخلاقی است و در فرض دیگر حداقل غیر اخلاقی نبوده است.

