یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
سخني براي آغاز
بهار که میشود انگار قلم نیز چون طبیعت جان تازهای میگیرد و بهتر بگویم اسفند که میشود، اسفند که میشود من هم دوباره متولد میشوم همانند آن چند ده سال پیش که دنیا یک بدبیاری دیگر بر بدبیاریهایش اضافه شد و من ... همانند همین اسفند این سالها و... .
اسفند یعنی ماهی که انتهایش بهار است انگار بهار قلم نیز هست، انگار ماه سرشار شدن هم هست، ماه امید هم هست و ماه ]....[ و انتهایش ابتدایی برای هر آغاز؛ یعنی بهار!
نوشتن؛ اما نوعی به اشتراک گذاشتن خویش است با دیگرانی که میدانی میفهمند. نوعی درمیان گذاشتن خویشتنی است مملو از تجربیات درونی و شخصی و غمها و دردها و شادیها و عشقها و خندیدنها و گریستنها، با دیگری است. اگر این دیگری یا دیگرانی که حرفهایت را به خوبی بشنوند و بل بنیوشند یافت شوند برایشان خواهی گفت و اگر نشوند برای او خواهی گفت؛ او که محزون چون تو است و کسی چه میداند که میان این او تا آن او تفاوت از زمین تا آسمان است!
گفتهاند: چیزهايی بنویس و گفتهام که بنویسم چیزهايي هر چند اندک را و قبلترها گفته بود که بنویس یک چیزی (دلخسته کسی در درون من گفته بود) و من ماندهام که آخر چه باید بنویسم، اما میدانم هم او که میگفت بنویس (دلسخته کسی در درون من) خود خواهد نوشت! پس سکان قلم را به دستش خواهم سپرد که از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است.
پس آنچه میگویم تجربیات درونی و برونی یک انسان است که چون انسان است میخواهد خویش را با دیگران به اشتراک گذارد و لذتی از این بیش برایش متصور نیست.
در حقيقت آنچه نوشته خواهد شد سخن گفتن مردي نايي است كه البته در خور ناي كلمات سخن مي گويد و نه در خورد حال درون، به قول مولانا جلال الدين:
نقش مي بيني كه در آيينه اي است نقش توست آن، نقش آن آيينه نيست
دم كه مرد نايي اندر ناي كرد در خور ناي است نی در خورد مرد !
مرهون خواهيد نمود اگر نظر خويش را در مورد آنچه نوشته شد و نگاشته خواهد شد، دريغ نكنيد!
