سه شنبه هفتم آبان 1387
فرصتي براي آغاز*
بهانه سخن برنامه حمايت از سينماي مستقل و اكران فيلم سه زن است كه دست بر قضا اينبار توسط فعاليني ترتيب داده شده است كه
پيش از اينها كمتر به اين موضوعات علايقي نشان داده اند و اين نشان از شروع رويكردهايي نو به حوزه هايي است كه تاكنون مغفول مانده است.
وقتي مصاحبه هاي مختلفي كه در خصوص فيلم سه زن با كارگردان فيلم (منيژه حكمت) را مروري مي كنم حالتي برايم يادآور مي شود كه در عرصه سياست به وفور حسش كرده ايم؛ حديث استيصال!اينكه يك انسان به جايي مي رسد كه تهديد مي كند جان مايه اش كه همچون فرزندي نطفه ي نشانده شده اش را پرورش داده، برايش خون جگر خورده، شبهاي بي تابي اش را به صبح رسانده و به جواني رعنا بدل نموده را در وقت ميوه دادن شهيد سازد (خارج كردن از اكران در حقيقت نوعي صرف نظر از چيدن حاصل است) تا اعتراض خويش را به تبعيضي كه به همه جا و از جمله اينجا رخت خويش پهن نموده، فرياد كند و آنگاه به خاطرم مي آيد كه اين درد امروز و ديروز ما بوده و اميدوارم كه درد فردايمان نباشد. يادم مي آيد به انبوه فيلمهاي با ارزشي كه به دست تنگ نظري و بي اخلاقي ها توقيف شدند و داغي تازه بر قامت دست اندركارانشان نشاندند و...
سانسور به عنوان راهكاري كه حكومتهاي توتاليتر براي جلوگيري از بيان اعتقادات جامعه در قالب صدا، نوشته و تصوير به كار مي برند در طول زمان اشكال مختلفي به خود گرفته است اما امروزه علاوه بر اشكال مختلف لايه هاي مختلفي هم پيدا كرده است. بلايي كه امروز در كشور ما بر سر فعالين مطبوعاتي و سينمايي مي رود، مثالهايي از اين نوع است. امروز عملاً در ايران سانسور به طور اخص در بخش سينمايي در چند مرحله اعمال مي شود. در ابتدا به نشريه يا فيلم هاي اجتماعي كه حرفهايي براي گفتن دارند و توسط كارگردانان مستقل ساخته مي شوند، مجوز داده نمي شود. اگر با هزاران جرح و تعديل فيلمنامه، مجوز ساخت داده شود اولاً كه از رانتها و كمكهاي دولتي و حكومتي محروم خواهد بود و ثانياً در حين ساخت چنان كارشكني صورت مي گيرد كه عوامل از ادامه كار منصرف شوند. اگر فيلمي از اين مرحله هم عبور كند و با تمامي خوانهاي پيش رويش سعادت ساخته شدن نصيبش گردد، پس از اتمام كار دوباره اين حاكميت تفتيش كننده در همه امور جامعه است كه تشخيص مي دهد كساني كه همه سرمايه شخصي شان را در اين راه گذارده اند، آيا حق اكران فيلمشان را دارند يا خير؟ حال اگر با قيچي نمودن و مثله كردن فيلم و خواهش و التماس فيلمساز مجوز پخش گرفته شود، در مرحله بعد تبليغات نابرابر و هزينه هاي نجومي آن و عدم حمايت رسانه هاي فراگير در جامعه اي كه فراگيرترين رسانه اش انحصاري است، به جنگ سينماگراني مي آيد كه هستي خويش را گذاشته اند تا ايده هاي خويش را و علايق و آرمانها و دغدغه هاي خاطر خويش را به تصوير بكشند و.....
اينها همه البته چيزهايي است كه نه مختص به كنشگران سينمايي كه مبتلا به فعالين عرصه كتاب، مطبوعات، هنرهاي ديگر و انواع و اقسام گروههاي فعال در جامعه مدني نيز هست. بي جهت نيست رتبه صد و شصت و چندم اين كشور در آزادي مطبوعات و چه دم خروسي بهتر از اينكه در طي سه سال اخير كه از عمر دولت عدالتخواه مي گذرد به جز يكي از سوگلي هاي رييس دولت كسي موفق به اخذ مجوز روزنامه نشده است!!
واقعيت امروز اينست كه دست اندازي به حقوق انساني مردمان و به طور ويژه حاملان آگاهي و عناصر تأثير گذار جامعه مدني به امري عادي در اين كشور بدل شده است. كثرت دست اندازي و تجاوزهاي به حقوق مردم و انحطاط اخلاقي جامعه آنچنان شده است كه ديگر اموري از اين دست به امري عادي بدل گشته است و هر يك از ما نیز خسته از پيمودن راه به دنبال راندن اسب خويش به سوي اهداف خويشتنيم. انگار فراموشمان شده است كه ما جزيره هاي از هم گسيخته جامعه مدني ايراني كه هر يك به كناري ا ز اقيانوسي بي كران نشسته ايم را لاجرم جزر و مدهاي قدرت قدرت طلبان به زير آبهاي متعفن، شور، بد مزه و اشمئزاز آور بي اخلاقي خواهد كشيد، اگر چون كوه پشت در پشت يكديگر نداشته باشيم.
اين سؤال به طور جد از همه ما مطرح است كه چرا آنزمان كه حق مسلم يك كارگردان مبرز ايراني را كه نمايش جان مايه و اثر هنري اش است را پايمال نمودند و تارهاي سنتور داريوش مهرجويي را يك به يك پاره كردند و به بهايي اندك در بازار بي اخلاقي به حراج مي گذاشتند و يا آنگاه كه سخاوتمندانه! به آثار جعفر پناهي مجوز انتشار نمي دادند و نمي دهند ودامنه سانسور و محدوديت هر روز برد بيشتري مي يابد و...و...و كمتر كسي از ما، فرياد به دادخواهي عملي سر داده ايم و مي دهيم يا چرا حداقل حركتي مسالمت آميز و اعتراض آميز را ساماندهي نكرده ايم و يا طرح اعلام شماره حساب براي حمايت از فيلمهاي توقيف شده را به حركتي عمومي در جامعه مدني بدل نكرديم؟ ما بايد كه معترض باشيم براي دغدغه يك كارگردان براي دريافت مجوزش! بايد معترض باشيم به حركتهاي سرهنگي به جاي رويكردهاي فرهنگي وبايد كه بينديشيم به كاستي هايي كه در اين حوزه داشته ايم.
و همچنان چرا اگر هر روز تني بي گناه به جرم عقيده به سلول سرد زندان عزيمت مي كند و دانشجوي آزاده اي از حق مسلم تحصيل محروم مي شود و اگر هر روز كرامت بخشي از اين جامعه سر خورده مخدوش و لجن مال مي شود و حقوقي از اين جامعه كه هر كس به صرف انسان بودنش داراست (حقوق بشر) به زير چكمه هاي انحصارطلبي و زور گويي لگد مال مي شود، كمتر صدايي از فعالين عرصه هنر هفتم (كه از تأثير گذاري ويژه اي نيز برخوردارند) گوشها را نوازش مي دهد؟
مهمانان اين نشست متشكل از دانش آموختگان، دانشجويان، سينما گران، روشنفكران، فعالين سياسي،مطبوعاتي، فرهنگي و هنري از تأثير گذارترين عناصر جامعه مدني هستند. عناصري كه هر يك در حوزه اي و به طريقي حاملان آگاهي اند براي جامعه. عناصري كه تاكنون آنچنان كه بايد، نتوانسته اند تعاملي مستمر و پايدار داشته باشند. اكنون اين مي تواند شروعي باشد براي يك آغاز،آغازي براي مقابله با آنچه ما را ضعيف تر و كم تأثيرتر از هر زماني كرده است.
ما آمده ايم و آماده ايم! بر آنيم كه پاسدار حرمت و كرامت و حقوق هر انساني باشيم. آمده ايم تا در حد خويش از استقلال و آزادي هنر و هنرمند دفاع كنيم. مي خواهيم كه اگر چه جزيره هايي گونه گونيم اما پشت در پشت هم باشيم كه ما عناصر اين مدنيت امروز متكايمان به جز بر نيروي خويش بر هيچ چيز ديگري نمي تواند باشد. اين فرصت را مغتنم بدانيم كه فرصتي است براي آغاز دوباره....
*متن ارائه شده در ویژه نامه برنامه دفاع از سینمای مستقل که توسط کمیته فرهنگی سازمان ادوار تحکیم و همکاری کمیته فرهنگی دفتر تحکیم برگزار شد.
برای خواندن اخبار برنامه ادامه مطلب را ببینید.
ادامه مطلب

