شنبه بیستم مهر 1387
اخلاق و انتخابات
استاد مصطفی ملکیان در هفته های اخیر در دیدار با اعضای پویش دعوت از خاتمی در دفاع از کاندیداتوری سید محمد خاتمی دلایلی اخلاقی را ذکر نموده اند و تلاش برای نامزدی و پیروزی ایشان را وظیفه اخلاقی نخبگان ایرانی دانسته اند.
استاد ملکیان از اساتید بزرگ اخلاق و از روشنفکرانی است که همیشه نظراتش بدیع، تأثیر گذار و قابل تأمل بوده و نگارنده نیز همیشه مشتاق شنیدن آخرین تراوشات و محصولات فکری ایشان بوده و هست. اما به گمانم در مبحث اخیر، ایشان خبط بزرگی کرده اند که بایستی مورد نقد قرار گیرد و آن گذاشتن تکلیفی مالایطاق بر دوش اخلاق و فربه نمودن حیطه اخلاق تا جایی است که جانشین تحلیل و عقلانیت سیاسی هم می گردد. این تکرار پروسه ای است که دین به عنوان امری مقدس نیز طی نموده و از جایگاه حقیقی، والا و مقدس خویش به چیزی برای رتق و فتق امورات هر روز تغییر یابنده و توجیه عملکرد غیر قابل توجیه حاکمان تنزل یافته است.
این دو ادبیات هر دو به یک اندازه غلط است که بگوییم آمدن و رأی دادن به فلان کاندیدا تکلیف مسلمانی است ( آنچه راست گرایان می گفتند در حمایت از ناطق نوری) یا بگوییم که تلاش در این جهت وظیفه اخلاقی نخبگان است. فقط در این جا امری مقدس را به جای دیگری به کار برده ایم. آيا به لوازم اينگونه سخن گفتن انديشيده ايم؟ اگر روزي عده اي جمهوري اسلامي را حكومت اسلام مي گفتند آيا مسؤول اينهمه نابساماني اقتصادي، اجتماعي و ....(همه جانبه الحمدالله) در نزد مردم، اسلام نيست؟ حال اگر به جاي تحليل و تعقل سياسي بناست اخلاق حكم به نامزدي و رأي دادن به بزرگواري چون خاتمي كند، آيا مسؤول ناكامي هاي احتمالي و نارضايتي هاي محتمل (كه ذات عمل اجرايي است) نيز، اخلاق نخواهد بود؟ و این نهایت اخلاق را نیز به واژه ای اشمئزاز آور بدل نخواهد کرد؟
لازم به توضیح نیست که سیاست دنیای نسبت هاست و نسبیتها و در آن جایی برای اینکه یک عمل سیاسی را حتی با معیار اخلاق نسبی نیز مطلقاً اخلاقی کنیم، وجود ندارد.هر چند می توان از غیر اخلاقی نبودن یک عمل خاص سخن گفت. سیاست عرصه کارهای نسبتاً درست و نسبتاً خطاست و نه کارهای صد در صد درست و صد در صد خطا!
نگارنده این سطور مشکلی با کاندیداتوری خاتمی ديگر ندارد ( هر چند اجمالاً با تحليلهاي مشخص، نامزد مد نظرش عبدالله نوری است) اما زمانی که می گوییم شرکت فردی خاص در انتخابات اخلاقی است و حمایت از او وظیفه، یعنی دیگرانی که با تحلیل و رویکرد دیگری وارد عرصه انتخابات می شوند و لابد برای خود تحلیلها و اهدافی نیز دارند، احتمالاً عملی غیر اخلاقی انجام داده اند! و این به هیچ وجه نمی تواند با منطق تکثر و واقعیات سیاسی منطبق باشد.
آیا اگر کسی بگوید که آقای خاتمی با همه فضایل و شرافت اخلاقی که دارند اما حداقل در دوره هایی که رییس جمهور بوده اند ایستادگی لازم را بر سر مواضع خویش نداشته و در برابر وعده هایی که داده بودند لابد "الکریم اذا وعد وفی" و "اوفوا بالعقود" را عامل نبوده و یا نگذاشتند که باشد، غیر اخلاقی سخن رانده است؟ و اگر به دنبال راهکار دیگری جز آنچه تاکنون آزموده شده و به شکست انجامیده است، بود وظیفه اخلاقی خویش را به انجام نرسانده است؟
مخلص کلام اینکه اخلاق در رفتار سیاسی نیز بمانند مابقی رفتارهای انسانها تنها می تواند چارچوبها وخطوط قرمزی را مشخص کند از جمله راستی، یکرنگی، احسان، تواضع و.... كه تخطي از آنها مجاز نمي باشد و این رابطه مطلقاً رابطه ای از جنس صحیح و ناصحیح بودن رفتار (از نظر رسانيدن جامعه به هدف) نیست.
اما استاد دلایل چهار گانه ای را نیز برای اخلاقی بودن حضور خاتمی ذکر کرده اند که البته سه نکته از آنها نیز قابل نقد است:
1- «اولین ضرر اخلاقی انتخاب شدن مجدد رییس جمهور فعلی یا انتخاب نشدن یا نیامدن آقای خاتمی ضربه خوردن خود آزادی است. اصلاً اخلاقی زیستن فقط در آزادانه زیستن معنا دارد» ایشان به گونه ای کلام را منعقد کرده اند که گوینده را باور می شود که آقای خاتمی حامل نظام و سیستم دیگری به جز سیستم فعلی هستند و بناست مناسبات را به گونه دیگری سامان بخشند. در حالی که همه آنهایی که خاتمی کاندیدای مطلوب آنهاست می دانند که خاتمی چیزی فراتر از این ساختار نخواهد بود و بنا به گفته برخی ( که البته بالشخصه امیدوارم اگر خاتمی بناست کاندیدا شود این گفته در موردش صادق نباشد!) نهایتاً همان خاتمی دوران هشت ساله است. این درست که خاتمی و طرفدارانش (البته برخی از ایشان) واقعاً به آزادی بیشتری از دولتمردان فعلی باور داشتند و نسبت به دولت فعلی بیشتر پاسخگو بودند. اما آیا اعتقاد صرف کافی است؟ آیا عمل سیاسی نیاز به استراتژی و راهبرد، تاکتیک و برنامه عملی ندارد؟ اینکه ما همیشه می خواهیم آسان ترین راه و نه راه واصل به هدف را برگزینیم نشانه اخلاقی بودن است یا فقدان شجاعت و جسارت اخلاقی؟
حال اما نکته ای دیگر، آیا آنان که دردولت خاتمی مسؤولیتی داشته اند مخصوصاً در دولت دوم که بسیاری از وزنه های اصلاحات همچون نوری در سکوت بزرگان اصلاحات حذف شدند و به زندان رفتند و عرصه از وجودشان خالی گشت، به لوازم آزادی پای بند بوده اند. چند تجمع درخواستی از سوی صاحبان اصلی اصلاحات یعنی دانشجویان، زنان، کارگران و غیره، اجازه انجام گرفت؟ آیا بزرگترین تشکل دانشجویی کشور در سالهای آخر دولت اصلاحات توانست نشستی را در خانه خویش (دانشگاه) برگزار کند. نهادهای مدنی، تشکلهای خود جوش و توده سازمان یافته، پاسداران اصیل آزادی هستند، واقعاً چه تلاشی برای نهادینه نمودن و غیر قابل خدشه شدن آنها صورت گرفت.
هدف از این کلمات تخطئه اصلاح طلبان نیست اما گوشزد کردن این نکته است که آن خاتمی به هر دلیل اعم از تسامح بیش از حد وی یا سنگ اندازی های بیش از حد مخالفان آزادی، مشی اش به آزادی نایلمان نخواهد کرد. حال ممکن است گفته شود که با آمدن خاتمی نیل به آزادی بیشتر خواهد بود از دولتیان امروز و اما باید پرسید پس آیا اگر هر شخص دیگری نیز آمدنش مترادف با ابسیلونی آزادی بیشتر باشد بدون سنجش مضار و منافع حضورش، حمایت از او نیز وظیفه اخلاقی نخبگان است؟
2- ترجیح دادن خادم المله بودن بر وجیه المله بودن: خادم المله بودن و به دنبال وجاهت نگشتن هر چند امری نیکو و از فضایل اخلاقی است اما شاید در کمتر سیاستمداری یافت شود و شاید در پس از انقلاب تعداد کسانی که در عرصه قدرت اینگونه بوده اند به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد. حال اگر در دولت باشی و هیچ گونه ابزار تبلیغاتی نیز در دسترست نباشد دیگر این مسأله هویداتر می شود. آنوقت شاید سهمیه بندی بنزین که احتمالاً اگر درست اجرا می شد به نفع و مصلحت مردم می بود را دولت معتقد به خادم المله بودن اجرا نکند اما دولت معتقد به وجیه المله بودن آنرا اجرا نماید....
3-«هر نظامی که در آن انسان باید نسبت به مافوق خودش همیشه چاپلوس و متملق باشد و نسبت به مادون خویش فرعون باشد، نظامی خطرناک است... در دولت کنونی چنین وضعی حاکم است و هر کس تنها به شرطی می ماند که نسبت به مافوق خودش چاپلوسی و نسبت به مادون خودش تفرعن داشته باشد...»
نکته ای که باید در اینجا گفت اینکه دولت فعلی با نحوه عملش بالواقع ما را در اکثر عرصه هایی که در زمینه اخلاق دموکراتیک پیشرفتهای مختصری داشته ایم، به عقب بازگردانده است اما آیا انصافاً رفتار رییس و مرئوسی و رفتار تبختر آمیز در تمامی سطوح دولتی و اداری این کشور ریشه در رفتار این دولت دارد؟ آیا در دولت خاتمی یا دولت هاشمی و پیشتر از ایشان سخن و گفتار رییس یک مجموعه که خود مرئوس مجموعه دیگری است عین قانون محسوب نمی شده است؟ با توجه به خوی دولت پادگانی البته این مشخص تر شده است اما این ساز و کار سالهاست که در رگ و خون سیستم اين كشور ریشه دوانده است. اين ضعف سيستماتيك و ساختاري اين كشور است و تغییرش جسارتی می خواهد سترگ و شجاعت و مدیریت تغییر! حال آیا اگر ما جامعه ای اخلاقی می خواهیم با عوض شدن رییسان (آن هم نه رییسان اصلی! که بخش زیادی از نابسامانی های فعلی نتایج عملکرد غیر اخلاقی آنهاست!) چیزی تغییر خواهد یافت؟
در انتها؛ بهتر است بگوييم اخلاق حكم مي كند كه هر كسي نسبت به درد و رنج مردمان بي تفاوت نباشد و در جهت كاهش آن بكوشد و البته نسبت به بيان و انتشار حقايق نيز دغدغه خاص داشته باشد (آنچه آموزه استاد ملكيان نيز هست) اما چگونه رسيدن به اينها در سپهر سياسي كشور را بايد سپرد به دست نقدهاي عميق و تحليلهاي دقيق.

