تبليغاتX
مرد نایی - وصف الحال يك احمدي نژادي

شنبه بیست و نهم فروردین 1388

وصف الحال يك احمدي نژادي

نوبت احمدي است يك چندي!

 

گفتم آهندلي كنم چندي

دل نبندم به هيچ دلبندي

سعديا دور نيكنامي رفت

نوبت عاشقي است يك چندي!

 آقاي رييس جمهور چندي پيش فرموده بودند " دنيا دارد احمدي نژادي مي شود" اين موضوع قطعا براي جامعه علمي و دكترهاي افتخاري ايراني واجب مي سازد اين مسأله را كه براي نمونه، مشخصات و وصف الحال يك احمدي نژادي را تا آنجا كه در دسترس و ميسر است، مشخص نمايند تا همگان بدانند اگر بخواهند شبيه به خلقيات نماينده قدرت واقعي در ايران باشند، بايد چگونه رفتار نمايند؟! اينكار دو خاصيت دارد يكي  اينكه مردم مي دانند بايد در داخل چگونه عمل كنند كه خير و صلاحشان در آن باشد و ديگر اينكه بيشتر مي دوند تا خداي ناكرده از دنيا عقب نيفتند....

در اين راستا ما بنايمان بر اينست كه دفترچه خاطرات يك احمدي نژادي شش آتيشه را تورق نماييم...

 1- من دانشجوي دانشگاه تهران هستم و خط امامي نيز هم! عضو انجمن اسلامي دانشجويان شده ام و بسيج نيز هم! بقيه اش هم مهم نيست همين قدر بس است.....

2- سال 1384 است. چند سالي است من اصلاح طلب دو آتشه شده ام. البته محض احتياط با خيلي از  چهره هاي سياسي از راست راست گرفته تا  چپ چپ و ايضاً  وسط (خير الامور اوسطها!) عكس دارم و عند اللزوم آنها را در جاهايي منتشر خواهم ساخت. اخيراً من معاون فرهنگي دانشگاه شهيد عباسپور شده ام. البته چند ماه پيش از آن مدير فرهنگي بودم كه طي يك عمليات انقلابي زير آب معاون فرهنگي بخت برگشته را زدم و... در مدت حضورم پدري از راستهاي كم تجربه دانشگاه در آوردم كه خودشان حظ كنند، آخر به من مي گويند دانشگاه تهراني!! در انتخابات رياست جمهوري الحمدلله در همه ستادها از قاليباف گرفته تا معين و هاشمي و به گونه اي لاريجاني كساني را گذاشته ام و تقريباً در همه ستادها رفت و آمدي دارم!. ... هماهنگ كرده بودم كه جلسه حمايت نشريات دانشجويي از طرف ستاد هاشمي رفسنجاني در دانشگاه برگزار شود اما اين بچه هاي هميشه مزاحم انجمن اسلامي موي دماغ شدند. البته خوشبختانه من با همه رفاقت دارم و از جمله بر و بچه هاي ..... و همچنين مريد فرزندان هاشمي هم هستم از جمله آقا مهدي عزيز! از بد ماجرا اين بسيجيهاي خشك فكر كه طرفدار احمدي نژاد [.....] هستند، هم افتاده اند دنبالشان كه چرا به اسم ما همايش رياست جمهوري برگزار مي كنيد!! واقعاً احمقند!!

3- خرداد 1384: دور اول نشد آن چيزي كه ما مي خواستيم. چه كسي فكرش را مي كرد كه اين احمدي نژاد رقيب  هاشمي شود در دور دوم . حيف كه ميرحسين نيامد اگر مي آمد و رأي مي آورد، با توجه به رفاقتي كه من با فاتح در ايسنا داشتم، حتما به يك جايي مي رسيدم. هر چه كرديم آن مرد نيامد!! يك مصاحبه درست كرده بودم در نشريه معاونت فرهنگي دانشگاه از قول يكي از اعضاي ادوار انجمن اسلامي دانشگاه تهران كه در آن بسيار تأسف خورديم از نيامدن مير حسين! در آنجا گفته بوديم كه به هر حال " مير حسين كسي بود كه به مستضعفان مي رسيد، لذا مردم محروم خاطرات خوشي از ايشان دارند".... "در اين راستا كساني هم كه توانايي داشتند تا شرايط را براي حضور ايشان فراهم كنند اينكار را انجام ندادند ولي اعلام مي كنيم كه خواست ما [براي حضور ميرحسين]پايان نپذيرفته و ادامه خواهد داشت."

تحليل من اينست كه هاشمي رأي مي آورد. به همين دليل به بچه ها گفته ام حسابي بر روي هاشمي مانور بدهند. يك مصاحبه از رييس دانشگاه گرفته ام با يك عنوان كوبنده:"در مصاف با انحصار طلبي و تحجر در مسير تداوم اصلاحات هاشمي رفسنجاني را تنها نمي گذاريم". خودم هم مطلبي نوشته ام تحت عنوان نوبت هاشمي است يك چندي! به نظر من چالش اصلي چالش توسعه – اقتدار گرايي و بهترين فرد براي نمانيدگي توسعه گرايان (كه ما باشيم) در مقابل بنيادگرايان (طرفداران احمدي نژاد)، هاشمي است. انصافا مطلب، حرف نداشت.... اينها همه را در ماهنامه رصد كه صاحب امتياز و مدير مسؤولش خودم هستم، آورده ام. نهضت آزادي ايران هم گفته است:"مردم در راستاي منافع ملي به هاشمي رفسنجاني رأي دهند. اينرا هم گفته ام كه بزنند. يكي از تيترهاي اصلي مان را هم زده ايم "ميثاق هاشمي با ملت"...

اين راست ها بيچاره قاليباف را حسابي دور زده اند. من در اين شماره نشريه يك آه و ناله حسابي براي "تراژدي قاليباف" ترتيب داده ام. بر و بچه هاي نشريه "جريان" (۱) كه صاحب امتيازش خودمانيم قرارست حسابي از خجالت احمدي نژاد در بيايند. يك مطلب طنزي نوشته اند كه حيفم آمد نگهش ندارم. به همين دفترچه الصاقش كرده ام.

انجمن اسلامي مدرسين دانشگاه (يعني من) هم از هاشمي حمايت كرده است. همسر شهيد رجايي گفته است احمدي

 نژاد از نام و شخصيت شهيد رجايي سوء استفاده مي كند. اين را جز تيترهاي اصلي قرار داده ا يم. ...

اميدوارم حضرت آقاي هاشمي قدر ما را بدانند.

4- تابستان 1384: اي بابا!!! ما هم شانس نداريم. نكرديم يكي را هم در ستاد احمدي نژاد جاسازي كنيم يا سري هم به دوستان بنياد گرا بزنيم. اوضاع درهم و برهم است. رييس دانشگاه ديگر در دفترش حاضر نمي شود.(به عبارتي بدبختش كرديم!) ما را هم در دانشگاه راه نمي دهند.( به عبارتي بدبخت شديم!) البته من اگر جاي راستهاي دانشگاه بودم، طرف را اعدامش مي كردم در سر درب دانشگاه!

5- برگشته ام به دانشگاه تهران! برنامه هايي دارم. ظاهراً آب و هواي سياسي تغيير كرده است و باد از جهات ديگر مي وزد. فكر كنم نوبت احمدي است يك چندي!

6- تحلیل ها و تغییر جهات به ثمر نشسته است. من به سمت مدير كل دفتر پژوهش و بررسي هاي خبري ايرنا منصوب شده ام. وبلاگ قبلي ام را  پاك پاك كرده ام از انديشه هاي انحرافي و التقاطي و قبض و بسط تئوريك نفاق. فكر مي كنم سوراخ دعا را خوب پيدا كرده ام. در اين ايرنا و رجا نيوز و ... و به همراه فاطمه رجبي هر چه بخواهي مي تواني بنويسي. هر فحشي را مايل باشي به هر ريز و درشتي مي توان داد. در دولت خاتمي مگر مي شد جم بخوري!

من اخيراً نظرات بسيار نويني پيدا كرده ا م. به نظر من تضاد اصلي تضاد استقلال خواهي و وابسته گرايي است. من معتقدم اساساً تاريخ انقلاب مانند تاريخ اسلام است. هم صفين داشته و دارد هم سقيفه، البته آن گونه كه من مي گويم،حواسم هست كه تقدم و تأخر صحنه هاي تاريخي را عوض كنم و گرنه معلوم است كه چه خرابكاري به بار مي آيد. در مطلبي گفته ام انقلاب هم براي خودش سقيفه داشته است. به نظر من تاريخ را بايد هر گونه كه دوستان ولايي بگويند، تفسير كرد.

اخيراً مير حسين به صحنه آمده است. به نظر من مير حسين خيلي رياكار و مزور است. او اخيراً يك تحكيمي سابق را به سمت مسؤول ستاد دانشجويي تهران منسوب كرده است. از خجالت او و رفيق سابقم (كه حضورم در ايسنا را ترتيب داده بود)، به خوبي در آمده ام.

به هر حال من با ظهور دولت و معجزه هزاره سوم به خيلي اعتقادات خوب و آخر عاقبت داري دست پيدا كرده ا م اميدوارم اينبار شانس ما خوب باشد و احمدي نژاد دوباره رأي بياورد. هر چند براي ما كه فرقي نمي كند هميشه سحر نزديك است!

داشتم يك نكته اساسي را فراموش مي كردم( مي نويسمش كه هيچگاه از خاطرم نرود) سيل تجربيات، مرا واجد يك اعتقاد اساسي ديگر هم كرده است براي اين اعتقاد چند جلد كتاب هم نوشته ام. به نظر من نه نوبت هاشمي است يك چندي، نه نوبت احمدي است يك چندي بلكه بايد همواره در برابر باد ايستاد و ‌آنوقت محاسبه نمود، نوبت كيست يك چندي!!!

 سر آخر؛ حرفي اساسي:

 حداقل من در بيست سال اخير اين جمله را از نزديكانم بسيار شنيده ام كه فلاني كه الان انقلابي دو آتشه شده و به كاسه اي  داغ تر و سوزنده تر از خود آش  بدل گشته و براي ديگران حكم حراستي صادر مي كند و چماق بر سر اين و آن مي زند و زجر ديدگان انقلاب را با سيلي تهمت و افترا مي نوازد، پيش از انقلاب فلان گونه  بود و با فلان دستگاه  وابسته به ساواك داراي ارتباطي وثيق!! در اين سالها براي من تقريباً اين يك اصل پذيرفتني شده است كه جامعه ما نمي تواند خالي از بوقلمون صفت باشد، شترمرغ هم كه ديگر به بخشي از واقعيت جامعه ما بدل شده است حتي به بخشي از آواز گنجشكها! اما به نظر شما چرا اينقدر رنگ عوض كردن در جامعه ما راحت و سهل پذير شده است؟! آيا تقصير از انسانهاي مزور است يا رييساني كه متملقين رنگارنگ مي طلبند؟ از خورشيد پرستان گونه گون است يا از سيستمي كه آنها را مزور و مجيز گوي و هاله پرست مي خواهد؟!

زیرنوشت:

۱) پايگاه اينترنتي Jaryan.ir  كه متعلق به نشريه اي به همين اسم با امتياز دولتي در دانشگاه شهيد عباسپور بوده ، در حال حاضر پايگاه تبليغاتي حاميان احمدي نژاد است.

نوشته شده توسط جلال الدین در 17:57 |  لینک ثابت   •