تبليغاتX
مرد نایی - با تو ای مخاطب من!

یکشنبه ششم اردیبهشت 1388

با تو ای مخاطب من!

۱- مطلب قبلي  كه نگاشته شد نظراتي با ارائه كنندگاني معلوم و مشخص داشت و نظراتي با ارائه كنندگاني نامشخص و بعضا با ادبياتي يكسان! به نظرم يكي از نشانه هاي توسعه يافتگي يك جامعه اينست كه افرادش با شناسنامه و امضاي خود حرف بزنند و تبعاتش را نيز پذيرا باشند. من خيلي خوشحال شدم كه علاوه بر شبكه هاي يك و دو و سه  چهار و پنج و خبر و آموزش و ....صدا و سيما و خبرگزاري هاي مختلف ريز و درشت و سايت هاي نامعلوم و همچنين سايت هايي كه امتيازش دولتي بوده است( همانندjaryan.ir) اين بخش كوچك وبلاگ من هم به محلي براي دفاع يك نفر از خودش قرار گرفته است (هر چند آنها نظرات بانام و مشخصات ما را به طور كامل سانسور مي كنند) اين جاي بسيار مسرت دارد ولي اي كاش وقتي كساني حرفهايشان برايشان هزينه اي ندارد حداقل جسارت روبرو شدن با افكار عمومي را داشته باشند اگر كساني بايد بترسند ماييم كه ريز و درشت تهديد به در معرض قضاوت بودن مي شويم. به هر حال از تمامي دوستاني كه نظر خويش را مؤدبانه بيان كردند تشكر مي كنم.

2- فرد مورد نظر مطلب قبلي، در وبلاگشان با ادبياتي بسيار سخيف به توهين به نگارنده مرد نايي پرداخته است و او را به دروغگويي و بيان سخن كذب متهم كرده است. من از آن نماد هميشگي اخلاق و انسانيت و حريت ياد گرفته ام كه سخنان سخيف افرادي كه آنچه لايق خودشان است را نثار مردان خدا مي كنند، با صبر و استواري پاسخ دهم و چنين هم هست. اما جالب اينجاست كه نگارنده را به شكايت نيز تهديد نموده اند. باري اصلاح طلب دو آتشه پيش پريروز، هاشمي 84 اي پريروز، قاليبافي ديروز، احمدي نژادي امروز و غير قابل پيش بيني فردا ادعايي را مطرح نموده اند كه بايد به اثبات آن بپردازند " دروغگويي اينجانب" ايشان بايد توضيح دهند كه كجاي مطلب مرد نايي دروغ بوده است، مطلبي كه مستنداتش با عكس در مطلب وجود دارد. واگر در يك هفته آينده چنين نكنند علاوه بر اثبات كذب ادعايشان،  بنده نيز به همان دادگاهي كه ايشان ادعاي شكايت كرده است، مراجعه خواهم نمود.

3- همگان شاهد بوده اند كه بخش نظرات وبلاگ مرد نايي هيچ گاه پس از تأييد نبوده است. اما مشكل از آنجا آغاز شد كه كسي بدون نام يا با نام هاي مجعول، هر تهمت اخلاقي و غير اخلاقي را به افراد مختلف (نه الزاماً مردنايي) نسبت مي داد واين  زماني غير اخلاقي تر شد كه به اسم افراد حقيقي كه روحشان نيز خبر دار نيست، نظر مي گذاشت. به عنوان مثال يكي از هم دانشگاهي هاي سابق اينجانب آقاي م. گلشني اساساً وب مردنايي را مطالعه نمي كند ولي اسمش در ليست نظرات ارائه شده بود كه با تماسي كه با او حاصل شد مشخص گرديد، چنين چيزي صحت ندارد. از اين دست است  نظري كه فرد در برابر باد به اسم دوست شاعرم ع.جهانيان در وبلاگ خود گذاشته است و آنانكه او را مي شناسند بعيد مي دانند  كه نظر او باشد! سخني را از امام صادق (ع) نقل مي كنند كه "خدا رحمت ننمايد كسي را كه درهاي خير را بر مردمان مي بندد" و آنكه حرمت آزادي را پاس نمي دارد از اين دست افراد است.....

4-  اما تو اي مخاطب من؛ تفاوتي نمي كند كه راست باشي يا چپ يا  وسط، اصلاحاتي باشي يا محافظه كار يا بنياد گرا، آنچه من مي گويم ارتباطي به اينها ندارد. به نظر من جنگ امروز در اين مملكت جنگ دروغگويي و تزوير با راستي و اخلاق است. روي سخن من با شخصيت كوته نظراني كه در برابر باد مي ايستند و ره بر مي گزينند، نبوده و نيست، روي سخن من با همگان و سخنم انتقاد از گونه اي رفتار و روش در حال نهادينه شدن است. من از هيچ كسي نه كينه اي به دل داشته ام و نه دارم(كه در طریقت ما کافری است رنجیدن)  و اساساً حتي تا زمان خروج چپ هاي اسمي از دانشگاه عباسپور (و حتي احتمالاً هم اكنون)، رابطه مان با ايشان رابطه اي معمولي و نسبتاً ‌خوب بوده است. در دوران پيش از آن هم ما به اعتقاد خويش عمل مي كرديم وآنها  به بي اعتقادي خويش. اگر كينه اي بود در دولت قبل و زماني كه آنها زير ضربات شكننده راست هاي داخل و خارج دانشگاه بودند، كينه جويي  ميسر تر بوداما سخن چيز ديگري است . من مي گويم كه چرا اينچنين به اين رفتارها عادت كرده ايم و برايمان سهل پذير شده است؟ چرا نان به نرخ روز خوردن ايدئولوژي بسياري از ما  مردمان شده و كسي دم بر نمي آورد؟

مي خواهم بگويم واي به زماني كه بوقلمون صفتي نه يك ذم كه به يك ارزش بدل گردد (آنچنانكه در توصيه هاي اخلاقي خانواده ها به فرزندانشان عملاً اينگونه هم شده است!) كه آنگاه حسين بن علي به مسلخ خواهد رفت كه رفت!

  من در حال حاضر و هر روز دغدغه ام اخلاق اين جامعه است "جامعه اي كه به قول دكتر شريعتي رو به مردن است و جامعه اي كه فرزندانش ايمان خويش به خويش را از دست داده است و اعتقاد به انسان بودن و كرامت انساني داشتن را در خود باخته است...

تو اي مخاطب من! از هر نحله تفكري كه هستي نگذار كه جامعه ات ، عشقهايت، نفرتهايت، محبتهايت، حمايتهايت، فرياد زندنهايت، سكوت كردنهايت،‌گفتنهايت، نگفتنهايت و بالاخره بودنهايت رنگين گردد.تلاش كن اين جامعه ذره اي  از صداقت و صراحت  پاكباختگان شهيد را در خويش به يادگار نگه  داشته باشد. فكر مي كنم، اين مسؤوليت امروز من و شماست!

5- پاسخ به نظرات گمنام و غير گمنام را در نظرات قبل گذاشته ام. به اميدي كه ديالوگ محترمانه نصب العين همه ما قرار گيرد.

 

نوشته شده توسط جلال الدین در 16:10 |  لینک ثابت   •