<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>  مرد نایی</title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/</link>
<description>دم که مرد نایی اندر نای کرد         درخور نای است نی در خورد مرد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 28 Oct 2009 10:23:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دست از سر نوستالژی هایمان بردارید...</title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوستی &lt;A href=&quot;http://mowjcamp.rr.nu/article/id/49915&quot;&gt;لینک مطلبی&lt;/A&gt; را به همراه عکس برایم گذاشته بود که خواندنش برایم  سخت دشوار می نمود. کامنت به بخش کودتا از سایت موج سبز آزادی رهنمونم می کرد. خبر را بخوانید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot;جمعی از خانواده‌های شهدای نجف‌آباد طی نامه‌ای به حذف عکس آیت‌الله منتظری به بهانه بازسازی قبور شهدا و همچنین بی‌حرمتی به مزار شهیدان و خاکریزی بر روی سنگ مزار آن‌ها اعتراض کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به گزارش موج سبز آزادی، این خانواده‌ها در نامه خود آورده‌اند: &quot;گمان نمی‌کردیم افرادی که پرونده پرونده‌سازی و حذف نمودن‌هایشان چندان سیاه و تیره است، پس از حذف شخصیت‌های کلیدی انقلاب و دست یازیدن مضبوحانه و ناجوانمردانه به ترور شخصیت، عکس کوچکی از ایشان بر مزار شهدای شهری چون نجف‌آباد را هم تاب نیاورده و بدون دریافت کوچکترین مجوزی از خانواده شهدا اقدام به کندن تابلوی عکس شهیدان کنند. اما انگار گویی عده‌ای می‌خواهند فعال لما یشا بودن خویش را به اثبات رسانند.&quot;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://i37.tinypic.com/24dlzdk.jpg&quot; align=middle vspace=5 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفتنی است که در نجف آباد برای سالیان طولانی در کنار عکس شهدای دفاع مقدس، عکسی نیز از امام خمینی و آیت‌الله منتظری به کار برده می‌شده است که حتی در سال‌های پس از فوت رهبر انقلاب و علی‌رغم سانسور و فشار شدید اقتدارگرایان، این تصاویر همچنان برقرار مانده است. اما در روزهای اخیر عوامل کودتاچیان به منظور حذف کامل تصاویر و به بهانه بازسازی مزار شهیدان، تابلوهای تصاویر شهدا را با دستگاه فرز بریده و سنگ‌های قبور را به طور کامل با خاک پوشانده‌اند که با اعتراض شدید وابستگان شهدا مواجه شده است...&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حکایت، حکایت اکثر انقلابات و حرکات تحول خواهانه است. انگار این جبر تاریخ و سنتی الهی است.( چه می گویم جهل مردمان و ظلم ظالمان را چه ارتباطی به سنت الهی است)  1400 سال پیش واکنون ندارد! حاکمانی مستقر برای تثبیت حاکمیت انحصار طلبانه خود تمامی افرادی که نقش های مستقیم داشته اند و برای پیروزی انقلابها زجر و درد فراوان کشیده اند، هر یک را به بهانه ای از صحنه بیرون می کنند. اگر بشود و اقتضائات زمانه اجازه دهد، به بیابانی چون ربذه راهی می شوند و اگر نشود دفاتر و منافذ ارتباطی شان مسدود و محدود می شود و مستحق انواع و اقسام هتک حیثیتها و بی حرمتی ها می شوند. امروز هم قضایا چنین اشکالی به خود گرفته است.فقط مانده بود که عمله محدود استبداد به سمت نیروی ارزشی و انقلابی دیروز لنگه کفش مزدوری و مواجب بگیری پرتاب کنند، که آن هم انجام شد... اما در ادامه راه بر مسند نشستگان باید تمامی مظاهری که رنگ و بوی دوران پیش از ایشان دارد را از بین ببرند. اینجاست که باید کروبیان جای خویش را به زرشماران و تزویربافان دهند تا به جای همه سادگی های پیشین که رنگ و بوی معنویت، اخلاص و صداقت می داد،  تشریفات بی محتوا و رنگ و لعابهای همه پست بنشانند. همه چیز را باید که از محتوا خالی کرد. شهید را از یک پیامبر خونین که پیام آزادگی می دهد و بوی رشادت،  بدل نمود به یک سنگ قبر زیبا که فقط باید بر سر آن بایستی و فاتحه ای بخوانی که ثوابی برده باشی و تجدید پیمانی نموده باشی با آرمانهایی که معلوم نیست چیست و معمولا به تداوم استیلای عده ای قدرت طلب تأویل می شود که هر سه ابزار زر و زور و تزویر را دارند. حرکت جنبشی دیروز را چنان باید زمین گیر کرد که از آن تنها منجلاب و باتلاق فاسد اقتدار طلبی حاصل شود و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این حرفها را آنقدر گفته ایم که همه حفظمان شده  و حتی گاهی باورمان شده است که :رنج آن گر چه قسمت ما بود/گنج این انقلاب مال شما! اما امروز (یا بهتر بگویم امشب) آنچه دستانم را به حرکت درمی آورد برای زنده نمودن این کلمات، چیزی بیش از یک کلام تکراری است. چیزی از جنس نوستالژی های یک نسل است نسبت به تعدادی سنگ پربها و تعدادی تابلو که برای هم کیشان من بدل به یک حسی ویژه شده است. برای نسلی که کودکی اش با مراسم های تشییع پیکر و سوم و هفتم و چهلم  و سالگرد گلگون کفنان آمیخته بوده است. نسلی که علی کوچولویش هم پدری دارد که به جبهه رفته و معلوم نیست که برگشته باشد. نسلی که هرشب خواب بابا رو می بیند دوباره. نسلی که دلش همچنان قصه بابا رو می خواهد و نسلی که گلبرگ سرخ لاله ها در کوچه های شهرش بوی شقایق می دهد... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می دانم اگر چند سالی پیش تر بود، مدفون نمودن قبر جان باخته شهیدی در شهر من مساوی با اعتراضات بسیاری بود و برچیدن تابلوهای عکس شهدا آن هم با دستگاه برش عقوبتی سخت در پیش داشت اما امروز تنها یک اعتراض مختصر به گوش می رسد،اما اینها چنانچه گفتم، حرف من نیست. حرف من چیز دیگری است. من امشب می نویسم چرا که دارند یکی از آخرین نوستالژی هایم را از من می ستانند (و چه کسی چنین حقی به آنها داده است؟) در تمام دنیا برای آثار به جا مانده از یک برهه خاص تاریخی که ذهنیت ها و نوستالژی ها و علقه های مردم را می سازند یا یادآور می شوند، ارزشی ویژه قائلند و برای حفظ آن می کوشند نه تخریب آن، اما در اینجا ظاهرا همه چیز با خط کش حفظ قدرت سنجیده می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می خواهم بگویم آقایان مطلق و پر قدرت و مبسوط الید بر هر کار! باور کنید یک قاب عکس در گوشه ای از شهری کویری بر خاکی که لاله هایی خفته دارد که زبان گویایی نیز در کام ندارند، ضربه ای به تخت و باروی شمایان وارد نمی آورد. بگذارید دل این مادران داغدیده به همین یک قاب عکس یادگاری خوش باشد و این شبهای جمعه، سر بر این سنگ ها بگذارند شاید کمی از آزارتان آسایشی به دست آرند. ملیتمان را، غرورمان را، اعتبارمان را، شخصیت مان را، دینمان را، ارزشهایمان را و هر چیزی که برایمان ارزشمند بوده است را ستانده اید و به بازی گرفته اید(&lt;FONT color=#003300&gt;هر چند همه را باز پسشان خواهیم گرفت و دوباره اعتبارشان خواهیم بخشید) دیگر &lt;/FONT&gt;دست از سر نوستالژی هایمان بردارید. باور کنید این چیزی از شما کم نمی کند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;(عکسها را در ادامه مطلب ببینید)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 10:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardenaee&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>mardenaee</dc:creator>
<guid>http://mardenaee.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بايد اينروزها را خواند</title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;عمري خطاب كردند ناخورده مست مارا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;آويختند چون تاك از داربست ما را...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;بي حد زدند مارا از حد گذشته بوديم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;شاديم از آنكه ديدند هشيار و مست ما را* &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوشنبه شب ششم مهرماه وقتی دوباره چهره عبدالله مومنی با چشمانی گود رفته، كبود و مشوش و ظاهری پریشان و غیر قابل باور را در صفحه این جعبه دروغ دیدم، ناخود آگاه و برای بارهای متمادی یاد خرداد پرحادثه 1382 افتادم و انچه در آن سال بر سر فعالین دانشجویی آمد. آن سال از سالهایی بود که دستگیری همراه  با خشونت و اسپری بی هوشی دوباره  باب شده بود. پس از مدتی ناآرامی شهر تهران، ظاهراً دانشجویان به عنوان قربانیان برگزیده شده بودند. مهدی (اميني زاده)  در زندان و براي ماهها در انفرادی بود و عبدالله اما براي مدتي گریزان... آنزمان گفته و مطبوعاتي هم شده بود  که اگر دستگیر شدم و سخنانی خلاف امروزم گفتم، قطعا هیچ حجیتي ندارد وعقايد من همان است كه بوده  و در آزادي كامل بيان كرده ام.  بالاخره با خلف وعده اي آشكار عبدالله دستگير و پس از چند ماه سخت با يك مصاحبه آزاد شد... در جلسه ی شورای تهران تحکیم نشسته بودیم و عبدالله نیز آمد و تنها  چند جمله گفت به گونه ای که بغض گلویش را سخت می فشرد و صدایش را لرزان کرده بود  (انگاردرست همانگونه که در این مصاحبه کذایی) تنها گفت: &quot;التماس مي كنم، خواهش مي كنم، فقط کاری کنید که بچه  ها زودتراز اين سياهچال آزاد شوند&quot; و همين يك جمله عمق فشاری  که تحمل کرده بودند را به همه ما منتقل کرد. همه حاضرین منقلب شده بودند و نمی دانستند که چه باید بکنند که اندكي از رنجهای مهدی و رضا و دهها دانشجویی که در حصار ناجوانمردی محصور بودند، بکاهند. حجت به احترام همه قربانیان راه آزادی و همه آزادگان در بند یک دقیقه سکوت اعلام کرد و ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وامروز دوباره همان حکایت را تکرار می کنند برای جمعی از صادق ترین انسان های این مرز و بوم به امید آنکه ما فراموش کرده باشیم که با همه اعترافات اجباری، مردانمان (والبته شير زنانمان)همواره استوار باقی مانده اند... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حوادث مثل برق و باد می گذرند. آنقدر سرعت گذرشان زیاد شده  که کمی باور ناپذیر می نماید و به کابوسی مستمر مانند شده است. در این روزها اما آنچه بیش از هر چیزی محتمل می نماید، فراموشی است. به قول مهدی اخوان ثالث &quot;خاموشی سر آغاز فراموشی است&quot; اخوان البته ادامه می دهد &quot; لیکن خامشی بهتر&quot; اما بالعکس باید گفت: لیکن گفتن، نوشتن و فرياد كردن بهتر. اینروزها باید گفت، نوشت و خواند. لازم نیست برای کسی یا جایی باشد! برای خودمان بنویسیم که فراموش نکنیم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما مردم ایران زمین در طول سالیان بسیار، حوادث تلخ و شیرین بسیاری داشته ایم که هریک می توانست به خودی خود واجد درسهای بسیاری برایمان باشد اما آنچه مایحصل صد سال مبارزه نشانمان می دهد بازهم شهرهای بی تپش است و ما و آنچه کفتار است و گرگ و روبه است. دلیل چیست؟ یا بهتر بگوییم علت چیست؟ آیا یک علتش فراموشی و خاموشی نیست؟ قطعاً همین گونه است! مگر کودتای 28 مرداد 1332 در خاموشی ما ملت ایران رخ نداد؟ مگر در همین تاریخ پس از انقلاب کودتاهایی به مراتب سهمگین تر و تأثیر گذارتر از کودتای 22 خرداد 88 انجام نشده است و مگر ما عملی جز سکوت(حال اعتراضی یا تأیید آمیز) مرتکب شده ایم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما در طول تاریخ خویش عادت كرده ايم كه همواره در پس هر جوشش و خیزشی، فرودی غیر قابل باور داشته باشیم. ما همواره مستعد رفتن به خواب های زمستانی هستیم حتی اگر سرمایی تلخ و تلخترین سرماها چشم انتظار سرنوشتمان نشسته باشند. برای مقابله اما باید همواره خواند آنچه نوشته شده است و نوشت آنچه خوانده شده است. چندان کار طاقت فرسایی نخواهد بود اگر ما آنچه بر سرمان می آید را در جایی برای خویش بنگاریم و هر گاه و هرگاه به گاه نگاهشان اندازیم و ديگران را ياد آور شويم تا فراموش نکنیم که چه می خواسته ایم و چه شده است و چه گلهای نورسیده ای در این راه سبز اميد فدا شده اند! اگر ما جایی برای خویش نوشته بودیم از تن های نوجوانان فهمیده ای که به زیر تانکها رفت و پيكر مردان باهمتي كه سوراخ سوراخ شد و از سرهاي بي گناهي كه از آنها گشت سر دار بلند تا ماحصلش آزادی ، عدالت و آبادانی براي اين مرز و بوم باشد، خيلي زودتر از اينها اجازه نمی دادیم که این ملک، عرصه تاخت و تاز مستبدینی جدید گردد که به حداقل موازین اخلاقی نیز پای بند نیستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اکنون اما باید نگاشت و باید خواند. ما دیگر باید بدانیم که دیگر اگر کسی وعده بهشت بر روی زمین را داد، قطعاً بدترین جهنم های دو عالم را برايمان ایجاد خواهد نمود. (قبلاً هم مي توانستيم بدانيم از كلام تاريخ نماي طالقاني ها، اما انگار ما بايد همه چيز را تجربه كنيم) باید بخوانیم در مورد حکومتگرانی که چگونه به اعتماد يك ملت خيانت و دلهاي سبزسراسر عاطفه شان را پر نفرت و كينه كرده و خون را با خون تطهیر نمودند.  بخوانيم در مورد سنگدلاني كه  از انسان جانبازی که سخن گفتن را نیز به دشواری قادر است و از آسيب ديدگان جنگ 8 ساله  نیز نگذشتند و ازهیچ کذبی فرونگداشتند تا پايه هاي لرزان قدرت خويش بر باد استوار سازند و با همه اينها آنگاه که سرانجامشان را در صبح آزادی دیدیم بر خویش بغریم که امروز، روز انتقام نیست، روز آزادی همه است، حتی براي آنها که بر ما گلوله گشودند! چنانچه مير حسين هم گفت كه پيروزي ما شكست هيچ كسي نيست! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و بالاخره بایدهمواره  بخوانیم و بگوييم از اميد، از راه سبز اميد و گرامي بداريم نام و یاد شهدایمان را و پاس بداریم و سپاس گذاريم مقاومت اسرایمان را و همواره تجلیلشان کنیم اگر چه در زير فشار سخت ترين و تلخ ترين شرايط و به اقتضاي از گوشت و پوست و خون بودن انسان، تن به سخناني داده باشند كه ديگر همگان مي دانند ذره اي ارزش و اعتبار ندارد و ديري نخواهد گذشت كه با پا برون نهادن آزادگان از حصار زندان، به تمامي تكذيب خواهد شد چنانچه گردش ايام چنين مي گويد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;*شعر از سعيد بيابانكي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 13:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardenaee&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>mardenaee</dc:creator>
<guid>http://mardenaee.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما ابزار سرکوب نیستیم! پاسخ یک برادر شهید به به دبیر شورای مرکزی کمیته انضباطی </title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;علی در پاسخ به ادعای فردی به نام آقای علیخانی، پاسخ زیبایی داده است که نشان از غربت این روزهای خانواده های السابقون السابقون دارد. به فرموده قرآن مجید:&quot; السابقون السابقون اولیک المقربون&quot; خواندن این پاسخ، شنیدن سخنان اینروزهای جگر سوختگانی است که جز آه شبانه و اشک خونبار بر مزار فرزندان گلگون کفنشان دیگر راهی برایشان نمانده است... بخوانید به امید روزی که خونهای به زمین ریخته در کربلاهای ایران را شاهد ثمری نیک باشیم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ما سخنگو نمی خواهیم...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;باغ يكپارچه خنجر شده است      قصه زخم،مكرر شده است&lt;BR&gt;بس كه ابري ست هواي پرواز       آسمان بغض كبوتر شده است&lt;BR&gt;ساقه زرد غمي در دل من           ريشه كرده ست ،تناور شده است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مي گويند كسي ادعايي كرده است گزاف و همچون رؤسايش كه خويش را قيمان و سخنگويان ملت بزرگ ايران مي دانننند، اين نيز خویش را سخنگوي خانواده بزرگ شهداي انقلاب اسلامي پنداشته است و ايشان را مزدوران جاسوس و خبرچينان گوش به فرمان خويش.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;در مصاحبه اي حسينعلي عليخاني نامي كه از او به عنوان دبیر شورای مرکزی کمیته انضباطی وزارت علوم نام برده مي شود، گفته است: &quot;در دانشگاهها بیش از 100 هزار دانشجوی شاهد و ایثارگر هستند که این افراد سربازان امام زمان هستند و در کنار سایر دوستان مانع از این می شوند که آشوب و تنشی در دانشگاهها به وجود آید&quot; . به زعم وی این قشر از دانشجویان ابزارهاي سركوبي هستند كه از حركتهاي اعتراضي و حق جويانه دانشجويان ممانعت خواهند نمود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;اين اولين بار نيست كه اهانت و هتاكي به خانواده زجر ديده شهداي جنگ تحميلي آن هم از طرف مقامي رسمي صورت مي گيرد. هنوز داغ زخم زبانهاي آن بي انصاف در هفته هاي پس از انتخابات رياست جمهوري دهم، سخت تر از داغ شهادت باكري ها بر گرده خانواده ايشان باقي مانده است. هرچند اين خانواده نيز همچون همه وابستگان صديق شهدا گرده هاي خويش را براي خنجر نشستگان ديروز و بر مسند نشستگان امروز آماده كرده اند، اما ديگر نمي توانند تهمت خبرچيني و جاسوسي و ابزار سركوب بودن را نيز تحمل نمايند. آن بي خبري كه چنين چوب حراج به اعتبار سرمايه هاي اين كشور مي زند بد نيست كه عنوان كند كه در همه حركات سركوبگرانه گذشته و حال و حتي در پروژه زننده و حرمت شكنانه دفن شهدا در دانشگاهها، كدامين فرزند يا برادر يا خواهر شهيدي حاضر به خوش خدمتي بوده است؟ آيا فراموش كرده اند در زمان همين انتخابات رياست جمهوري كه به سنت اين سالها در چنين زمانهايي فضاي سياسي نسبتا باز مي شود، فرزند شهيدي از دانشجويان دانشگاه اميركبير به جرم حق گويي و حق خواهي در زندان به سر مي برد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;آيا فراموش كرده اند كه بسياري از كساني كه به جرم هاي مضحك و خنده آور در حال اعتراف كردن هستند، يا خانواده شهيدند يا از وابستگان شهدا يا از رزمندگان، فرماندهان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس؟ احتياج به نام بردن است؟ عبدالله مؤمني، عيسي سحر خيز، فيض الله عرب سرخي (برادر دو شهيد)، جواد امام و ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;آقاي مسؤولي كه با خيال راحت ما را خبر چين و جاسوس كودتاچيان خوانده اي! بدان كه خانواده هاي شهيدان رجايي، همت، باكري، داوود كريمي، زین الدین، آويني و بسيار شهيدان ديگر به نمايندگي از همه ما، پيش و پس از انتخابات موضع خانواده شهدا را در حمايت از راه سبز مردم ايران عنوان كرده اند و هر كسي خود را به خواب نزده باشد هم اين موضع را مي داند و هم مي فهمد. ما به عهد خويش با عزيزان شاهد خود همواره پاي بند بوده و هستيم تا نگهبان راستي و درستي و دفاع از دين خدا در مقابل جمود و تحجر و فرصت طلبي باشيم و بر سر خونشان هم با كسي معامله نمي كنيم. ما آرمان ايشان را نيك مي دانيم ، شما هم مي خواهيد بدانيد؟ آرماني كه خون هاي سرخ بسيار برايش ريخته شد راستي و صداقت بود (يعني مبارزه با دروغ) يكرنگي بود (يعني جنگ هميشگي با تزوير و ريا) عدالت و آزادگي بود (يعني مبارزه با بي عدالتي و استبداد) اينها همين آرمان امروز ملت ايران است كه به خاطرش كشته و مجروح مي شوند، آيا بين شما و اين آرمانها نسبتي برقرار است كه خود را سخنگوي آن بدانيد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;چند روزي ست كه از غربت باغ     علف هرزه ،صنوبر شده است&lt;BR&gt;روزگاري ست كه از وهم نقاب       دل آيينه مكدر شده است&lt;BR&gt;لاله در گوش گل نرگس گفت:       پاي چشم شهدا تر شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;علي سماواتيان&lt;BR&gt;برادر شهيد مجيد سماواتيان و &lt;BR&gt;دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شهيد عباسپور&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 11:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardenaee&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>mardenaee</dc:creator>
<guid>http://mardenaee.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افسوس</title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; -     آقا ما چند دفعه ديگه هم تماس گرفتيم اما اقدامي نشد. نزديك خونه ما يه فضاي سبزي هست كه عملا شده مكان تزريقات. همين الان يه آقا و خانمي نشستند دارند تزريق مي كنند جلو چشم زن و بچه مردم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          يعني چي تزريقات؟ يعني الان دارند مواد تزريق مي كنند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          بله، الان يه ساعته كه اينجان....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          آدرس رو بگين&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          .....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          منتظر باشين، اعلام شد  سريع مي آن!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;  ***********************************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يك ساعت بعد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; -          الو 110&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          بوق بوق بوق بوق بوق &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          الو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          بوق بوق بوق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          الو.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          الو....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          الو، آقا ما چندين دفعه تماس گرفتيم ، اعلام كرديم،  چرا اقدام نمي كنند. اينجا شده مواد فروشي!...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          ...... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          آدرس رو بفرماييد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          .....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          منتظر باشين اعلام كرديم سريع مي آند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; ***********************************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نيم ساعت بعد از غروب آفتاب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; -     آقا ببخشيد نزديك خونه ما يه پاركي هست كه يه آقا و خانمي دارند يه كارهايي مي كنند. خانمه روسري سبز پوشيده، روي سبزه نشسته، درخت بالاي سرشون سبزه هنوز، پسره هم  يه كم سبزه ست!! تازه چند بار هم دستانشون رو مثل حالت پيروزي بالا برده اند. اگه ممكنه بياييد جمعشون كنيد... ممكنه لطفاً زودتر تا آسيبي به روح و روان و امنيت مردم نزدند، جمعشون كنيد....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مي خواست زنگ بزنه  به نيروهاي تأمين كننده امنيت مردم و اينها رو بگه،  اما حيف كه ديگه پاسخش فقط بوق وبوق و بوق بود. مطمئن بود اگر مي گفت حتماً اكي ثانيه مي آمدند، آن هم با چماق و درفش و احتمالا درجا ريشه ناامني را مي كندند....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; ***********************************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  رفت پايين و صدايش زد. (زن روسري پس رفته اش را روي سرش مي كشد و مي گويد اوا خاك بر سرم!)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          آقا ببخشيد يه لحظه تشريف مي آوريد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          بله &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          .......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; معذرت خواست، چشمي گفت و بعد رفتند ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; ***********************************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نقل است كه يكي از سربازان گمنام، دزدي را در حال بالا رفتن از ديوار خانه اي ديد. از او پرسيد كه چه مي كني، گفت: معلومه دزدي. گفت: اشكالي نداره! اما يه وقت شعار ننويسي ها.... وااسفا بر اين دیار كه عنانش در كف نابخردان است....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;...افسوس، که این مزرعه را آب گرفته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;دهقانِ مصیبت‌زده را خواب گرفته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;خون دل&lt;/FONT&gt; ما رنگِ &lt;FONT color=#ff0000&gt;میِ ناب&lt;/FONT&gt; گرفته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;وز سوزشِ &lt;FONT color=#ff0000&gt;تب&lt;/FONT&gt; پیکرمان تاب گرفته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;رخسارِ هنر گونه‌ی &lt;FONT color=#0033ff&gt;مهتاب&lt;/FONT&gt; گرفته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;چشمانِ خرد پرده ز &lt;FONT color=#ff0000&gt;خوناب&lt;/FONT&gt; گرفته...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;(اديب الممالك فراهاني)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 09:03:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardenaee&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>mardenaee</dc:creator>
<guid>http://mardenaee.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یزید کلمه نبود...</title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>....&lt;FONT color=#006600&gt;مرگ&lt;/FONT&gt; در پنجه ی &lt;FONT color=#006600&gt;تو&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;زبون تر از مگسی ست&lt;BR&gt;که کودکان به شیطنت در مشت می گیرند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و &lt;STRONG&gt;یزید&lt;/STRONG&gt; ، بهانه ای&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;دستمال کثیفی&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;که خلط ستم را در آن تف کردند&lt;BR&gt;و در زباله ی تاریخ افکندند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;یزید&lt;/STRONG&gt; کلمه نبود&lt;BR&gt;دروغ بود&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;زالویی درشت&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;که &lt;FONT color=#006600&gt;اکسیژن هوا&lt;/FONT&gt; را می مکید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مخنثی که تهمت مردی بود&lt;BR&gt;بوزینه ای با گناهی درشت:&lt;BR&gt;&quot;سرقت نام &lt;FONT color=#006600&gt;انسان&lt;/FONT&gt;&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و سلام بر &lt;FONT color=#009900&gt;تو&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;که مظلوم ترینی&lt;BR&gt;نه از آن جهت که عطشانت &lt;FONT color=#ff0000&gt;شهید&lt;/FONT&gt; کردند&lt;BR&gt;بل از این رو که &lt;STRONG&gt;دشمنت&lt;/STRONG&gt; این است....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«بخشی از شعر خط خون»&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 17 Aug 2009 12:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardenaee&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>mardenaee</dc:creator>
<guid>http://mardenaee.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آدینه وند و آدینه ای که می آید</title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;انتظار یعنی روزشماری برای سقوط  ظالم و ظلم و پایان جائر و جور!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منتظران! معنای واقعی انتظار را درست درک کنیم....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;می گویند جشن میلاد غیرتمند عدالت گستر جهان است. غیرتمندان این &lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;دیار،&lt;/FONT&gt; سخ&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://advarnews.biz/organization/9356.aspx&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#00ff00&gt;نان فاطمه آدینه وند&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; همسر &lt;FONT color=#009900&gt;عبدالله&lt;/FONT&gt; را پس از ملاقات با او در زندان  بخوانند،اگر جشنی در دلشان باقی ماند به منتظر بودن خویش شک کنند و اگر نماند روزشمار خویش بکار اندازند برای یک پایان شیرین به جای این همه تلخ بی پایان در آدینه ای که قطعاْ توسط ما تحقق یافتنی است! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این ها سحنان یک همسر شهید است و البته تأییدی بر آنچه در مطلب سابق آورده بودم (و همچنان قابل خواندن است) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به راستی شرم باد بر کسانی که دل یک زن زچر دیده، هزینه داده و دل شکسته را اینچنین به درد آورده و حال و احوالش را چنین مشوش نموده اند. بترسند، بترسند از این دلهای شکسته،  بترسند از ستم، بترسند از آه کسانی که دلی پاک و سبز و روحی خدایی دارند و جرمی جز حق خواهی و حق گویی ندارند، بترسند...البته اگر می فهمند....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Aug 2009 12:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardenaee&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>mardenaee</dc:creator>
<guid>http://mardenaee.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آه ای سبز سرخ</title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در جنت الشهدا قدم می زنم و از لابه لای این همه لاله در خون خفته گذر می کنم. دیدن این چهره های معصوم و اکثرا کم سن و سال مرا به یاد شهدای قربانی شده در پای خودکامگی می اندازد. با خود می گویم به راستی &quot;بای ذنب قتلت&quot; به کدامین گناه گلهای نورسیده مادرانی زجر کشیده را در پای  خودکامگی و استبداد قربانی کردند.بغضی عجیب سخت راه گلویم را می فشارد. ناخودآگاه کبوتر افکار به روزهایی دور و روزهایی نزدیک پر می کشد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۱- سالهای 77-78 بود.در پی یک سخنرانی اعتراضی توسط کسی که به گواهی تاریخ محوری ترین نقش را در مبارزات با مستبد پیش از انقلاب اسلامی سال 57 داشته است، عوامل زور حصری خانگی را بر فقیه عالیقدر تحمیل نموده بودند و این مسأله اعتراض،اعتصاب و تعطیلی های  مستمری را در این شهر شهیدان به دنبال داشت. بسیاری از زجر دیدگان جنگ و زندانیان پیش از انقلاب را دستگیر و ..... کردند. به بسیاری از خانواده های آنان لطمات روحی و روانی بسیار وارد کردند و .... و آنروز پس از اینهمه قرار بود داغ خانواده های شهدا را تازه کنند. استخوان ها و باقی مانده پیکر مطهر شهدایشان را آورده بودند تا تحویل مادران داغدارشان بدهند و لابد از قبلش غبایی نیز برای خود تدارک ببینند. نمی دانم شاید بیش از 30 شهید در همان یک بار برای  این شهر آورده بودند. می خواستند با استخوانهای شهدا یک نمایش مضحک از آنگونه که در این روزها به راه می اندازند، اجرا کنند. اما این خانواده شهیدان بودند که صبح علی الطلوع  بر در ورزشگاهی که تابوتهای یک اندازه در آن چیده شده بود، حاضر بودند و پیکرهای شهدایشان را طلب می کردند چرا که نمی خواستند امام جمعه اجباری بر فرزندانشان نماز ریا و تزویر بخواند. مدتی نگذشت که درب ورودی ورزشگاه شکسته شد و این تابوتهای گلگون کفنان بود که بر دوش مردم حمل می شد و چه مظلومانه این شعار در فضا می پیچید که &quot; یا حجه ابن الحسن   ریشه ظلمو بکن&quot; یا  &quot;عزا عزاست امروز روز عزاست امروز...&quot; براستی کی بناست این مردم از شر سیاهی ظلم و عزا خلاصی یابند؟! خانواده شهیدان داغدار آنچنان در کف خیابانهای شهر و به یاد غربت و مظلومیت سید الشهدا و به یاد بی کسی خویش سینه می زدند که دل هر سنگدلی را به درد می آورد آنروز هم این مردم چون امروز کسی را نداشتند جز خدا..... مداحی که اتفاقاً تازه از زندان آزاد شده بود، می خواند: ای شهدای ما به اباعبدالله سلام ما را برسانید و بگویید آقا جان ما هم مثل شما مظلومیم، بی کسیم، شهدا بگویید که مرجعیت ما مظلوم است بگویید.... و شاید دیگر اشک امانش را بریده بود....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنروز عصر قرار بود که برای شهیدان تازه دفن شده در همین سالن شهدا مراسمی رسمی بگیرند.تعدادی از خانواده ها در حالی که  عکس های فرزندانشان را به دست  داشتند، می خواستند که وارد سالن برگزاری مراسم شوند اما به دلیل اینکه در کنار عکس های فرزندانشان عکسی نیز از مرجعیت مردم گذاشته بودند، به داخل سالن محل برگزاری مراسم فرزندانشان، راهشان نمی دهند  و درگیری شدیدی ایجاد می شود. اینجاست که چماق به دستان مزدور سر و کله شان پیدا می شود. چماقیانی که از شهرهای دیگر گسیل شده بودند که برای همیشه به این مردم بفهمانند که  تنها وظیفه شان کشته شدن است و ایثار نمودن. فعلا دورانشان تمام شده است و باید که خفقانی بگیرند سخت.... آنروز حرمت مزار شهیدان را هم شکستند، حرمت خانواده هایشان را که سالها پیش شکسته بودند....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- سالها قبل یک هم دانشگاهی داشتم که می گفت: من برای انسان ها به اندازه ای که برای اهدافم مفید باشند، ارزش قائلم و از آنها بهره می گیرم. آنزمان ها ما به این باور به عنوان باوری غیر اخلاقی می نگریستیم و همواره هم و غم خویش بر نقد آن می نهادیم. اکنون اما وقتی که نگاه می کنیم به اصولی که تصمیم گیران فعلی بدان معتقدند، شاید بارزترین چیزی که می توان استنباط کرد، همین باور آن هم دانشگاهی ما باشد که در رفتارها به خوبی هویداست. از نظر اینان مردم تا زمانی خوبند که برای ما بجنگند، کشته شوند، شیمیایی شوند، گرسنگی بخورند و تحمل کنند و .... اما پس از آن، این با ماست که چه کسی حرف بزند هر خزعبلی که خواست و چه کسی باید خفقان بگیرد، چه کسی درحصر باشد  و چه کسی مبسوط الید در هر کار و هر امری، چه کسی در همه ایام بخورد و کام از دنیا برگیرد و چه کسی خوراکش خون دل از زخم جگر باشد. حتی تشخیص اینکه چه موقع مردم باید پیامک بزنند، چه زمانی باید بدانند‌،چه زمانی بخوابند، چه زمانی خرید کنند  و چه زمانهایی خیر نیز با ایشان است.اینان قیمان همیشگی مردمند! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تا زمانی که کسی شکنجه می شود و فرزندش تکه پاره می گردد و هزینه می دهد تا مردم را به سوی انقلاب و حفظ آن سوق دهد،لایق همه القاب نیک و بهترین فرد و آگاه ترین فرد روی زمین است اما کافی است که در ایام خوشه چینی نکته ای انتقادی و مشفقانه بیان نماید مثلا بگوید ملت را در زندانها شکنجه ندهید، آنوقت است که احتمالا ساده لوح می شود، خائن می شود،فریب خورده می شود و لایق بسیاری ازصفات دیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این ایدئولوژی تقریبا به بخش زیادی از باورهای تصمیم گیران فعلی تبدیل شده است. انتخابات اخیر ایران نیز چیزی مستثنا از این قاعده نبوده و نیست. تا زمانی که ما رأی مردم را می خواهیم و احتیاج به  مشروعیت گرفتن از مردم داریم، مردم ملت بزرگ ایرانند و ما خدمت گذارانی کوچک، اما پس از آن خس و خاشاک می شوند و مشتی اغتشاشگر و ما می شویم نمایندگان خدا بر روی زمین! میر حسین موسوی تا لب فروبسته باشد، نخست وزیر محبوب  امام است و اما اگر از ناکارآمدی و دروغ و تزویر نقاب برکشید و بر سر حقوق و رأی پایمال شده مردم معامله نکرد، مستتحق سخیف ترین کلمات می شود، باید محاکمه شود و مجازات، مسوول خون مردمانی است که ما بدانها شلیک کرده ایم و... اگر محتاج مهدی کروبی باشیم صد البته  نیرویی است ارزشی و یار وفادار امام اما خدای نکند که لب به افشای دروغ و تقلب بنماید، چنان مغضوب می شود که انگار دشمن درجه یک این انقلاب بوده و هست.  کسانی که روزی هیچ کس از آنها مقرب تر به پیشگاهمان نبود و برایمان هیچ کس بمانند ایشان نمی شد، تا آنگاه که برای کسب و حفظ سمتهای دنیایی محتاجشانیم، سرور و سردارند اما اگر اندک زاویه ای پیدا کنند و از اضمحلال کشور بیمناکمان سازند و اندک جانبداری از نظر  مردم نمایند، یکباره در لبه پرتگاه قرار می گیرند و عن قریب است که به پایین نزول نمایند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; این اسلوب فکری و این منش سیاسی که خاصتاً حصول اهداف را با هر وسیله ای طالب است،  در طول تاریخ در نقاط مختلف جهان قربانیان زیادی گرفته است اما آیا این تنها قربانیان بی دفاعند که قربانی می شوند؟ آیا  این شتری است که تنها درب خانه بی پناهان و حق جویان دست خالی، می خسبد؟ به گواهی تاریخ اینگونه نیست! حتی به گواهی همین تاریخ 30 ساله اخیرنیز می توان پاسخی منفی بدین سوال داد. اگر اصول اخلاقی و بنیانهای ارزشی در جامعه ای متزلزل شد و اگر نگاه ابزاری به انسان در صدر نظر  عناصر جامعه ای نشست هیچ خونی رنگین تر از دیگری نخواهد بود. آیا کسی هست که فکر کند در مسیر تیرهای رها شده از کمان تفکرات  حذفی و یکدست ساز و منش های انحصار طلبانه ، تن سردبیر اتهام زن ترین جریده این کشور یا قاضی القضاتی که خود حذف کننده ای قهار بوده است، از جنس اسفندیار رویین تن است؟ آنان که چنین می کنند با زنان و مردان هموطنشان در خیابانها و در زندانها نمی دانند که تمامی این فرمولها و خشونت ورزی ها می تواند برای خودشان نیز به اجرا در آید و می آید؟ آیا نمی دانند که دست خدا در هیچ زمانی صدا نداشته است. دستی که با جماعت است و ظالمان را سخت محاکمه خواهد نمود...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3- جنبش سبز مردم ایران که راهی و هدفی جز تحقق آرمانهای فراموش شده انقلابنداشته است، می توانست با درایت دیگرانی که زور در دستانشان است تبدیل به پتانسیلی شود که برای یکبار هم که شده این کشتی نشسته به گل را تحرکی دوباره بخشد و حتی به سود حاکمان فعلي عمل نماید، اما انگار قدرت،  خوب اندیشیدن رامجال نمی دهد!! مشکل به نظر اینجاست که بسیاری از آنها که اکنون میوه چین درختی شده اند که با خون هزاران انسان آزاده و پاک آبیاری شده است،حتی یک تلنگر هم در راه پیروزی و حفظ انقلاب اسلامی سال ۵۷، به جان نخریده اند و پر واضح است که &quot;هر که او آسان برد آسان دهد/گوهری طفلی به قرصی نان دهد&quot; آنانی که پنجه بی ادبی و هتاکی بر صورت بازماندگان شهیدان بنام (که باکری ها يكي از خيل عظيم آنانند) می کشند در زمان آتش و خون در بسترهای گرمشان خفته بودند و در خون خفتن فرزندان این ملت را در خواب هم نمی دیدند. آنان هيچ گاه پدر يا مادر جواني چهارده يا پانزده يا هجده ساله نبوده اند كه استخوانهاي جمجمه يا تكه پاره هاي پيراهنش را بعد از ده سال به يادگار برايشان  آورده باشند...بگذریم... به هر حال آیا حاکمان فعلی فکر می کنند این حرکت سبز با این سرکوبها تمام شدنی است؟ آنانکه این روزها در جاده های شمالی کشور رفته باشند، دیده اند خيل بسيار مردمی را که از هیچ وسیله سبزی برای ابراز نظر خود دریغ نمی کنند فرقي نمي كند شيشه نوشابه باشد يا برگ سبز درختان. مردمی که رسانه ای جز دو انگشت دستانشان ندارند و پشتيباني جز خدا. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 300px; HEIGHT: 461px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=10 src=&quot;http://mouhajer.files.wordpress.com/2009/06/12924_252.jpg?w=300&amp;h=461&quot; align=middle vspace=10 border=5&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آیا بزرگان قوم فکر نمی کنند که بهتر است اندکی اندیشیده و راهکاری معقولانه  و درست  و منصفانه برای وضعیت فعلی بیابند؟ آنچه مسلم است از سرکوب هیچ گاه وفاق و آرامش تحصیل نمی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4- این روزها مصادف با اعیاد شعبانیه و بالاخص میلاد ابا عبدالله است. (هر چند مصیبتهای اینروزها عیدی برای مردم داغدار نگذاشته است) حسین (ع) را همواره دوست داشته ام  و به او عشق می ورزیده ام (شاید از همین رو  تحریفهایی که در مورد راه و هدف و مقامش می شود، اینچنین عذابم می دهد)اما این روزها نمی دانم چرا بیش از همیشه نامش در ذهن و خونش در رگانم جریان دارد. اینروزها هرگاه  بی کسی اسیران آزاده مان چون عبدالله(مؤمني)، احمد(زيدآبادي)،تاجزاده، نبوی، امام و ....آتش به سرتا پایم می زند، یاد اسیری سید الساجدین می افتم و مناجات سجادیه برایم ملموس تر می شود و چون مظلومیت پر پر شدگان بی گناه خون را در رگانم به جوشش وامی دارد به یاد خون جوشان حسین می افتم كه  همواره و همیشه ایام در بستر تاریخ جریان داشته و دارد و هر زمان از گلوی آزاده ای یا قلب پر پر شده لاله نورسی غلیان می کند. اینروزها بسیار به او می اندیشم.... با خودم می گویم شاید از این به بعد باید این شعر استاد موسوی گرمارودی را اینگونه خواند: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;خونی&lt;/FONT&gt; که از گلوی تو بر زمین چکید و از حلقوم &lt;FONT color=#009900&gt;ندا&lt;/FONT&gt; تراوید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه چیز و هرچیز را در کائنات به دوپاره کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در رنگ!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اینک هر چیز یا &lt;FONT color=#009900&gt;سبز&lt;/FONT&gt; است یا &lt;FONT color=#009900&gt;حسینی&lt;/FONT&gt; نیست!.... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;آه ای &lt;FONT color=#009900&gt;سبز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای &lt;FONT color=#009900&gt;سبز&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;سرخ&lt;/FONT&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;پس از پایان:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رخداد خوبی بود آزادی دوست خوبم علی ملازمی از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی عباسپور که در تاریخ ۲۵ خردادماه دستگیر شده بود. به امید آزادی همه آزادگان در بند و دربندی .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 19:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardenaee&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>mardenaee</dc:creator>
<guid>http://mardenaee.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیانیه های تاریخی میر حسین موسوی و مهدی کروبی</title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>گاهی بیانیه ها و مواضع شجاعانه ی سیاستمداران عمقی به اعماق تاریخ می یابند. به گمانم بیانیه های اخیر دو بزرگمرد ایران عزیز میرحسین موسوی و مهدی کروبی از این دست باشد.اینها بیانیه هایی است که تأثیرشان تنها امروزی نیست بلکه زمزمه در گوش اعصار خواهد نمود و راهگشای آینده ای خواهد بود که به قوت خداوند چون شهد و شکر شیرین و خالی از تلخی های این روزهاست...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هموطنان عزیز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران  این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و  بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند،  ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است.  فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مردم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز  به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی  با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مردم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب  همچنان در طول سال‌ها  ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست.  به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است.  ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید.  به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری  را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی  شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است!  متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است.  این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند.  رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای  عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما  مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و  با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از  قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند،  به ویژه  کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام  شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای  خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                                میر حسین موسوی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                                    10/4/88&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt; باسمه تعالی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;انا لله و انا الیه راجعون&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; ملت بزرگ و فهیم ایران!&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.&lt;BR&gt;پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمدنم در صحنه انتخابات به یاد و عشق امام راحل بود، به یاد روزهای فداکاری و از خودگذشتگی، قدم نهادن در مسیر مسوولیت پذیری و نه جاه پرستی ، خودخواهی و تحقیر دیگران.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمدن برای گفت و گوهای بالنده تر اجتماعی و نه طرد هر کسی که غیر از سخن من کلمه ای به زبان می راند؛&lt;BR&gt;آمدن برای گفت و گو و شکستن فضای یکسویه حاکم بر اوضاع کشور عمومی؛&lt;BR&gt;آمدن برای دیدن بهتر و کامل تر جریان اداره کشور؛&lt;BR&gt;آمدن برای روشن کردن چرخه ناکارآمد مدیریت اجتماعی کشور؛&lt;BR&gt;آمدن برای تغییر در سیاست های تحکم آمیز و تحجرمآبانه داخلی؛&lt;BR&gt;آمدن برای گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحریت ؛&lt;BR&gt;آمدن برای غبار روبی از چهره جوان و نوجوان ، دانشگاه و اصحاب فکر و اندیشه؛&lt;BR&gt;آمدن برای تعامل با همسایگان و دولت های خارجی؛&lt;BR&gt;آمدن برای بازداری از شکل گیری فرهنگ و ادبیات مستبدانه در عرصه جامعه؛&lt;BR&gt;آمدن برای شفاف سازی امور اجرایی و ارتباط بخش های گوناگون اقتصادی و برنامه محوری؛&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمدن برای همه این ها و همه آنچه گفته شد و غیر از این ها همه برای تغییر بود و تغییر برای ایران. حاصل این همه آمدن ها که زمان وسیعی را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستیم فضای یخ زده کشور را شکستیم ، مطالباتی که حق مردم بود بازگو و بازتعریف کردیم، افق نقد را به طلوع سپیدی نزدیک تر سازیم ، جرات گفتن و شنیدن را برای مسوولان و نامزدها به اوج رساندیم ، شجاعت دیدن واقعیت ها را در همه زمینه ها ارتقا بخشیدیم ، گفت و گو با همسایگان ، آمریکا ، اعراب و مسلمانان را به جایگاه مطمئنی نزدیک ساختیم و با ارائه برنامه ها ، بیانیه ها ، اعلام مواضع و دیدگاه ها ، ناگفته های بزرگی را با عظمت گفتیم و جامعه را از ترس های غیر منطقی دور کردیم و همگان را این سو و آن سوی مرزها ایران به گفت و گو ترغیب کردیم و شما در همه این لحظات و برداشتن این گام ها همراه و یاور من بودید و چگونه می توان فراموش کرد شکوه شب های پیش از 22 خرداد را که همه ایران یکپارچه شور سیاسی و شوق انتخابات شده بود و دنیا با همه بزرگی خیره بر این عظمت و آزادگی حاصل از انقلاب اسلامی. چه تصاویر به یاد ماندنی از آن همه شب ها و شورها و جوان ها که ایران را یکپارچه غرق در مردمسالاری و حضور سیاسی ساخته بود. چقدر دنیا از آن شب ها و انقلاب و عظمت ایران یاد کرد و چه باورنکردنی که یک هفته بعد تصاویر آن شکوه به فریاد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبدیل شد و خون به سنگفرش خیابان پاشید و با ضرب باتوم ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پیر و جوان .... و چه سقوط آزادی از اوج قله عظمت در تصویر جهانی به حاکمیت شلاق و زندان گلوله ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل 15 میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رویای انقلاب مخملی در ذهن این ها بوده یا آنها که کابوس آن را می دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش ، انقلاب مخملی ، تخریب و ده ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به راستی که این انتخابات در عین اینکه پرشور ترین ، سیاسی ترین و با شکوه ترین انتخابات در این سی سال بود ، پر مساله ترین نیز بود که با اعتراض های گسترده مردم ، شخصیت های سیاسی و گروه ها مواجه شد و متاسفانه نهادهای مسوول به جای پاسخگویی و رفع شبهات درباره تردید های جدی و تخلفات اساسی خواستند با طرح ادعاهای مضحک همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب که مورد تایید و با صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چگونه می توان این همه را به مصاف سیاسی و انتخابات خواند و ناگهان در پایان یا میانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سیما و تریبون های مذهبی و نيروهاي انتظامي و امنيتي و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تیر و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه این ها تقصیر «خود شما» است ! صدا و سیما را با بودجه ملی به خدمت گرفت، برنامه پشیمان سازی به راه انداخت و در همین حال خود را به حمایت 40 میلیون رای دهنده در انتخابات مفتخر دانست ؟! این همان شعار پر مغز راهپیمایی مردم از انقلاب تا آزادی است که می گفتند: «رای ما را دزدیدند ، دارند باهاش پز می دهند.»&lt;BR&gt;لازم می دانم در این مقطع که به ظاهر سیر اداری انتخابات را پایان یافته تلقی کردند ، مواردی را به عرض شما ملت شریف برسانم :&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1. کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهانی را متوجه ایران و مسوولین اجرا و نظارت و همه تصمیم سازان نموده که برای همیشه در یادها و خاطره جامعه و تاریخ باقی خواهد ماند. در یک طرف مردمی که نظام و کشورشان را می خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کیان آن فکر می کردند و در ظلمات یاس و ناباوری روح امید را در خود احیا نموده و برای تغییر و ساختن ایرانی از نو آمدند ولی با عبور از میدان های مین و موانع ، ناباورانه با کمین به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که برای آنان و به نام آنان و بی شباهت به انتخاب و رای آنان ، انتخاباتی را مهندسی نموده بود. در حقیقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعیده ها و نمایش فضای دموکراسی بر این باور بودیم که هنوز کفگیر منافع مادی به ته دیگ امانت داری و دیانت و اخلاق اجتماعی نخورده و ته مانده ای از پاکی و صداقت می تواند از رای مردم صیانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. برای همه شهدای این ماجراهای انتخاباتی از خداوند رحمان آمرزش طلب می کنم و آرزو می کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده هایشان تسلیت می گویم و ضمن ابراز تاسف از اینکه حتی امکانات تجلیل و بزرگداشت مناسبی هم برای تشییع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده ، با آنها همدردی می کنم. برای همه عزیزان ، مجروحان و آسیب دیدگان بهبود و شفای عاجل طلب می کنم و مقصر همه این شهادت ها ، جرح و تخریب ها و اغتشاش ها را کسانی می دانم که حقوق مردم را زیر پا گذاشتند ، حتی به آنها اجازه راهپیمایی آرام ندادند و نه تنها امنیت آنها را تامین نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3. فضای امنیتی که پس از انتخابات در کشور ایجاد شده مولود افکار معیوب و توهم توطئه های خود ساخته ای است که متاسفانه تلاش می شود با تبلیغات و استفاده یک طرفه از صدا و سیما آن را یک طرفه به اثبات رسانند. هیچ یک از گروه های سیاسی شناخته شده و شخصیت های سیاسی شناخته شده و شخصیت های عزیز سیاسی و میلیون ها نفر مردمی که در راهپیمایی های آرام و مدنی حضور داشتند هیچ مطالبه ای نداشتند جز اینکه رایشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادی و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملی ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی جریان حاکم است. اصولا انقلاب های مخملی در کشورهای اقمار شوروی سابق رخ داده ، شرایط خاص خود را دارد و در هیج جای دیگری نیز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروی سابق بوده یا شده ایم ؟ انقلاب مخملی با حضور افراد وابسته به انقلابی چون آقای موسوی و اینجانب و ده ها میلیون ها نفری که به آنها رای نداده اند، معنی ندارد. دستگیری و زندانی کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره های سیاسی ، اجتماعی ، دانشگاهی و مطبوعاتی و نگران داشتن خانواده هایشان بدون هیچ اتهامی و بعضا به صورت آدم ربایی، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است ، اینان باید هر چه سریعتر آزاد و از آنها اعاده حیثیت شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;4. با ساز و کاری که قبل از انتخابات و توسط دولت و شورای نگهبان و برخی نهادهای عمومی انجام شده و نیز نحوه اجرای انتخابات و دخالت های دولت و نمایش شکایت پذیری و بازشماری آرای شورای نگهبان و وقایع بعد از آن را عاملی در جهت باطل بودن انتخابات می دانم و بر همین اساس دولت برآمده از آن را دارای مشروعیت و مقبولیت نمی دانم و در هیچ برنامه ای از جمله تنفیذ و تحلیف آن شرکت نخواهم کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;5.به عنوان خدمتگزار کوچک مردم ، انقلاب و نظام اسلامی و شاگر بی ادعای امام راحل از همه مردمی که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نیز نسبت به پیگیری نتایج صحیح آن حساس بوده و هزینه ها پرداختند، قدردانی می کنم و به پیشگاه همه آنها سر تعظیم فرو می آورم، هر چند که با قدر ناشناسی بی سابقه ای مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملی ، ترور ، خس و خاشاک ، ده ها توهین دیگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصیه می کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با این ناملایمات رها نکنید، روحیه انقلابی و اسلامی و شعور سیاسی خود را پاس دارید ، همچنان به مانند امام که از «جمهوریت» همپای«اسلامیت» ارزش می داد، در مقابل تحجر ، واپس گرایی و تغییرات بدعت گونه دفاع کنید و بدانید که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل دیکتاتوری ، سرکوب ، واپس گرایی و اسلام طالبانی است. گرچه این انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسیب جدی وارد کرد اما مطمئن باشید که رای و اراده مردم پیروز نهایی این تحولات خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;6. بیشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتی برای کشور مطرح کردم ، باور دارم و از همکاران می خواهم به آنچه مطرح کرده ام ، فکر کنند :به لزوم برنامه محوری در اداره کشور، احیای حقوق شهروندی،احیای آزادی های سیاسی و اجتماعی، پرداختن به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و توجه جدی به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش های فرهنگی و زبانی متنوع ایران ، توجه به حقوق زنان و برابری های مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفیت های به فراموشی سپرده شده قانون اساسی و چنانچه لازم باشد تغییر و بازنگری قانون اساسی به ویژه در ارتباط با قانون شوراها ، اداره مناطق مختلف کشور،مسایل مربوط به انتخابات و نظارت شورای نگهبان و موارد دیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;7. در جریان انتخابات و پس از اعلام نتیجه حیرت آور و اعجاب انگیز آن از هیچ اقدامی ولو مخاطره آمیز دریغ نکرده ام که مواردی از آن حسب اقتضا از طریق بیانیه هایی به استحضار شما ملت بزرگ رسیده و طبعا بعضی از اقدامات دیگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولی اجمالا یادآوری می کنم از هیچ فرصت متصوری همچون تماس، رایزنی، مکاتبه محرمانه با مراجع دینی و شخص رهبری و هر شخص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار دیگر غفلت نکرده ام و صادقانه به شما می گویم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردی قرین توفیق نبوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;8. ضروری ترین مساله در شرایط کنونی حفظ روحیه انقلابی و سیاسی در برابر کسانی است که می خواهند مردم نا امید شده و از صحنه انتخابات خارج شوند. همه باید وحدت انقلابی و روحیه سیاسی را حفظ کرده و با جریان عظیمی که در این انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهی خود را بازیافته به تشکیل و تقویت تشکل های مدنی و حضور در احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه و امیدوار به آینده بپردازند. من به سهم خود برای هرگونه همکاری با افراد و گروه های سیاسی تحول خواه در این مقطع حساس که به نظر می رسد «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و «ایرانیت» در خطر است، دست همکاری و تشکیل جلسه واحد تحول خواهی و حرکت و تغییر را دراز می کنم و از همه شخصیت ها و گروه های مختلف که به اندیشه امام وفادارند، دعوت می کنم به این امر عظیم اقدام کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مهدی کروبی تا آخر عمر پای این مردم و انقلاب اسلامی ایستاده است و تمامی مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه های اعلام شده به هر نحو ممکن پیگیری می کنم و در هر شرایطی با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه این راه تاکید می نمایم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ایستادگی و هوشیاری و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاری نیاز دارد. از علمای اسلام و بزرگان نیز دعوت می کنم که در صحنه سیاسی کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمایی آنها مثل گذشته همت گمارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مهدی کروبی&lt;BR&gt;09/04/1388&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2009 21:29:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardenaee&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>mardenaee</dc:creator>
<guid>http://mardenaee.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...</title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#00cc00&gt;&lt;/FONT&gt;  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#00cc00 size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;گرگها&lt;/FONT&gt; خوب بدانند در این ایل غریب&lt;BR&gt;گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#00cc00 size=3&gt;گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند&lt;BR&gt;توی گهواره چوبی پسری هست هنوز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#00cc00 size=3&gt;آب اگر نیست نترسید که در قافله مان&lt;BR&gt;دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;دکتر زهرا رهنورد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Jun 2009 07:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardenaee&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>mardenaee</dc:creator>
<guid>http://mardenaee.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخابات، افراد، ادوار</title>
<link>http://mardenaee.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;استراتژی پیروزی های&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;کوچک&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در مبحث مدیریت زمان و استرس یک استراتژی مطرح می شود به نام استراتژی پیروزی ها کوچک بدین معنا که برای اینکه افراد بتوانند در دنیای امروز و در مواجهه با تمامی مشغله های دنیای جدید به حذف عوامل استرس زا بپردازند باید از یک تغییر کوچک راه را آغاز نمایند و سپس یک تغییر آسان دیگر اضافه نمایند و... اگر چه برای نیل به اهداف بزرگ، موفقیت های کوچک ممکن است بسته به شرایط کم باشند، اما سرانجام دستاوردهای کوچک زیاد می شوند و از این طریق یک حس نیروی تحرک آنی ایجاد می شود که حرکت اساسی به سوی هدف مطلوب را تحت تأثیر قرار می دهد. در حقیقت ترس مربوط به تغییر مورد انتظار، از طریق اعتماد به نفس ناشی از پیروزی های کوچک از بین می رود و از فرو شکستن اراده و غرور فرد در زیر بار فجایع بزرگ جلوگیری به عمل می آید. در حقیقت موفقیت نهایی حاصل پیروزی های کوچک و متعدد است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به طور خلاصه قوانین ایجاد پیروزی های کوچک، شامل موارد ذیل است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یک: مشخص نمودن چیزی که در کنترل ماست دو: تغییر آن به شیوه ای که به هدف مطلوب منتهی می شود سه: پیدا کردن چیزهای کوچک دیگر برای تغییر آن چهار: باقی ماندن در مسیر تغییراتی که ایجاد شده است و پنجم: حفظ پیروزی های کوچک به دست آمده (توسعه مهارتهای مدیریت- دیوید ای وتن ، کیم اس کمرون )&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اشلی بزرگتر اما؛ در جامعه نیز می توان چنین استنباطی داشت. چیزی که به عنوان وجه غالب جامعه بحران زده ایرانی می توان نام برد، سر خوردگی و عدم اعتماد به نفس و خدشه دار شدن کلی اعتماد و سرمایه عمومی است. امروزه تقریباً این جملات که &quot;فایده ای ندارد&quot;،&quot; از دست ما کاری ساخته نیست&quot; و ... سخن غالب جامعه امروز شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جامعه امروزی قهرمانش را نه در کسی که در دادگاه یا ...دادگاه های ویژه روحانیت و انقلاب و ... فریاد آزادیخواهی سر داده یا می دهد، که در افسانه جومونگ می بیند و در افسانه ها به دنبال چاره واقعیت اسف بار خویش می گردد. چاره ی واقعیتی که سالهاست برای مردم تبدیل به دست نیافتنی تر از هر افسانه ای شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای یک چنین جامعه ای که در این سه چهار ساله علاوه بر تمامی بی اخلاقی ها و ناکامی های گذشته شنیدن دروغ های هر روزه و سرشار، عوامفریبی های بسیار و تحقیر شدن و صدقه ای بار آمدن برایش روزمرگی شده است و البته برای حفظ اندک اعتماد به نفس باقی مانده، پیروزی های کوچک ضروری می نماید. طرفه آنکه؛ انتخابات اخیر (چیزی که عملاً اندکی در اختیار ماست) می تواند تبدیل به یک پیروزی کوچک اما بسیار مهم گردد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته این رویکرد می توانست با یک پیروزی نسبتاً بزرگ همراه باشد و آن هم کاندیداتوری کسی بود که می توانست نماینده صداهای خاموش و خواسته های اساسی جامعه باشد و به هر دلیلی و از جمله عادتهای ما به راهکارهای سهل الوصول و...و ناکام ماند. اما این سخن بگذار تا وقت دگر، به هر حال دنیای سیاست دنیای واقعیات است و هم اکنون نیروهای اجتماعی مواجه هستند با دو انتخاب در بین نیروهایی که حداقل ها را تأمین می کنند: &quot;میر حسین موسوی و مهدی کروبی&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;انتخابات، افراد&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سوال اینست: افراد جامعه در قبال انتخابات پیش رو چه مسوولیتی دارند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استراتژی پیروزی های کوچک می گوید که افراد مسؤول جامعه بایستی جهت اتمام مدیریت ناکارآمد، بی اخلاق و سراسر زیان ده فعلی و پایان بخشیدن به تنش و استرسی دائمی که فضای ایران را تسخیر کرده است، به صندوق های رأی رفته و یکی از این دو بزرگوار که نزدیکی بیشتری با معیارهایشان (اصول فکری، رأی آوری و ...) دارد را برگزینند. چرا که در معیارهای کلی هیچ کدام از ایشان نمی توانند خواسته های حداکثری نیروهای تحول خواه را کاملاً نمایندگی کنند و سطح ایشان و نسبت ایشان با مقولاتی هممچون قانون اساسی، ولایت فقیه و اصلاحات ساختاری به یک گونه است. مسلماً برای هر کسی ممکن است معیاری خاص مبنای عمل قرار گیرد همان گونه که برای عده بسیاری نفس تبدیل نشدن این فرصت پیروزی کوچک به شکستی بزرگ مهم است. ب این استدلال که نقطه مقابل پیروزی کوچک (که البته با توجه به شرایط کشور بسیار هم با اهمیت و بزرگ می نماید)، شکستی بزرگ است.شکستی که تبعاتش تمامی نیروهای اسماً و رسماً اصلاح طلب را در برخواهد گرفت و البته تمامی عرصه های این مملکت پر گهر را!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;انتخابات،ادوار&lt;/B&gt;&lt;B&gt; تحکیم&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما سؤال نهایی اینست که سازمان های پیشرو همچون سازمان ادوار تحکیم وحدت با شرایط فعلی و با توجه به منتفی شدن حضور عبدالله نوری در انتخابات، بایستی در قبال انتخابات پیش رو چه رویکردی داشته باشند که بهترین بازدهی و هم پوشانی با آرمان و اعتقادات مجموعه ها و کمترین تضادهای بی محل درونی را داشته باشد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند حالت را می توان متصور بود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1- عدم حمایت از کاندیداها و دعوت به عدم شرکت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- حمایت تمام قد از یکی از کاندیداهای موجود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3- رویکرد دعوت به انتخابات جهت تغییر مدیریت ناکارآمد و غیر مفید فعلی و نشان دادن معیارهای انتخاب و تأکید بر تلاش برای رأی آوری کاندیداهای اصلاح طلب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گزینه مختار نگارنده آلترناتیو سوم است. به نظر نمی رسد رویکرد عدم مشارکت در انتخابات اخیر رویکردی مسؤولانه و تاکتیکی مناسب باشد. اکنون تقریباً مشخص شده است که نقش دولت در حوزه های مختلف به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. هم اکنون بر اثر عملکرد مهرورزان بی مهر کنونی، تقریباً بسیاری از شاخصه های عملکردی کشور در حوزه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و صنایع مختلف پایین تر از تمامی نُرم ها و معیارهاست و تقریباً تمامی ساختارها و روابط شکل یافته علمی و مدیریتی مضمحل و منحل شده است، هیچ قاعده ای و هیچ اصل اخلاقی، قانونی و حقوق بشری مصون از هتک نمانده است و...و... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در چنین شرایطی سازمان ادوار نیز به درستی رویکرد خویش را حضور فعال در انتخابات گذاشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما چرا پاسخ به گزینه دوم نیز آری نخواهد بود؟ دلیل آن مشخص است، دو کاندیدای مطرح برای سازمان چندان تفاوت معنا داری با یکدیگر ندارند. در حقیقت اکنون رأی به هیچ یک از آنها واجد پیام مجزایی از دیگری نخواهد بود. هر یک سطح مشخصی از مطالبات را می توانند پوشش دهند و سطح بیشتری را نمی توانند. در نتیجه اگر چه پیروزی متعلق به همگان ولی شکست احتمالی متعلق به تحول خواهان خواهد بود. علاوه بر اینکه مشخص است در زمان پیروزی نیز پاسخگوی ناکامی ها در مقابل نیروهای اجتماعی کسانی خواهند بود که بیشترین ارتباط را با نهادهای مدنی دارند و البته کمترین دست و اختیار را در قدرت. باید به این نکته توجه نمود که موضوع بحث، سازمان هاست و نه فقط اشخاص.سازمانها در قبال موضع گیری های خود تعهدات بلند مدت دارند که چه بسا سالها اعتبار آنها را تعیین خواهد نمود و باید پاسخگوی آن باشند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با توجه به موارد فوق به نظر می رسد بهترین موضع برای تشکیلات ادوار، دعوت به شرکت فعال،جدی و مسؤولانه در انتخابات برای تغییر مدیریت اقتدارگرا و ناکارآمد فعلی و تلاش در این جهت و درجهت صیانت از آرا و همچنین شفاف سازی فضای انتخابات با ارائه پرسشهای مشخص از کاندیداها، برای فردای انتخابات باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 May 2009 21:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardenaee&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>mardenaee</dc:creator>
<guid>http://mardenaee.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
